هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای آن سخن میگوید. او از همنشینی با اغیار ابراز ناراحتی میکند، اما تأکید دارد که خود را خریدار عشق نمیداند. شاعر به عشق صادقانه و فداکاری در راه آن اشاره میکند و از دل میخواهد که همچون شمع بسوزد. در پایان، او به اهمیت وصال دوست و رهایی از اختیار برای رسیدن به آرزوهای دل اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۱۳۸۷ - اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
چه نور دیده گلی در میان صد خاری ۱
نگویم آنکه خریدار یوسفم حاشا
که خودفروش زند لاف این خریداری ۲
اگر بصدق روی ره چو کوهکن در عشق
نه بیستون که فلک را ز پیش برداری ۳
دلا بسوز که ننشیند آتشت چونشمع
بیکدو قطره که گاهی ز دیده میباری ۴
تو گر بدین خوبان نمیروی از جا
نه آدمی بحقیقت که نقش دیواری ۵
بوصل دوست رسی آنچنانکه دل خواهد
گر اختیار چو اهلی ز دست بگذاری ۶
چه نور دیده گلی در میان صد خاری ۱
نگویم آنکه خریدار یوسفم حاشا
که خودفروش زند لاف این خریداری ۲
اگر بصدق روی ره چو کوهکن در عشق
نه بیستون که فلک را ز پیش برداری ۳
دلا بسوز که ننشیند آتشت چونشمع
بیکدو قطره که گاهی ز دیده میباری ۴
تو گر بدین خوبان نمیروی از جا
نه آدمی بحقیقت که نقش دیواری ۵
بوصل دوست رسی آنچنانکه دل خواهد
گر اختیار چو اهلی ز دست بگذاری ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۱۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۸۶ - همه جانی از لطافت همه عمر و زندگانی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۸۸ - گر به بتخانه درآیی و موافق باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.