هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق مینالد و از معشوق خود که مانند طبیب درد اوست، گلایه میکند. او اسیر عشق است و راه گریزی ندارد. معشوق با جمال خود جهان را میسوزاند و ریشههای امید شاعر را از بیخ میکند. شاعر آرزوی مرگ میکند تا از درد هجر رها شود و در نهایت به این نتیجه میرسد که درمان درد او تنها شکرینلبانی معشوق است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند آرزوی مرگ و درد فراق ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۱۳۸۹ - بیا که میکشدم درد ارزومندی
بیا که میکشدم درد ارزومندی
طبیب درد منی در بمن چه می بندی ۱
مرا گریز چو از بندگی میسر نیست
ترا گزیر نباشد هم از خداوندی ۲
ز بسکه غیرت حسنت غیور کرد ایشمع
ز برق حسن خود آتش بعالم افکندی ۳
گهی چو سرو زدی ریشه در دل و جانم
که خار خار امیدم ز بیخ بر کندی ۴
اسیر هجر ترا آرزوی مردن خویش
چو آرزوی خلاصی است در دل بندی ۵
عجب مدار جدایی یوسف از یعقوب
بکوی عشق چه بیگانگی چه فرزندی ۶
هزار تجربه کردیم و عاقبت اهلی
علاج ما شکری بود از آن لب قندی ۷
طبیب درد منی در بمن چه می بندی ۱
مرا گریز چو از بندگی میسر نیست
ترا گزیر نباشد هم از خداوندی ۲
ز بسکه غیرت حسنت غیور کرد ایشمع
ز برق حسن خود آتش بعالم افکندی ۳
گهی چو سرو زدی ریشه در دل و جانم
که خار خار امیدم ز بیخ بر کندی ۴
اسیر هجر ترا آرزوی مردن خویش
چو آرزوی خلاصی است در دل بندی ۵
عجب مدار جدایی یوسف از یعقوب
بکوی عشق چه بیگانگی چه فرزندی ۶
هزار تجربه کردیم و عاقبت اهلی
علاج ما شکری بود از آن لب قندی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۸۸ - گر به بتخانه درآیی و موافق باشی
گوهر بعدی:شماره ۱۳۹۰ - چو به تیغ کین ز خشمم بسر رکاب آیی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.