هوش مصنوعی:
این متن مجموعهای از اشعار عرفانی و مدحی است که با استفاده از صنایع ادبی مختلف مانند تشبیه، استعاره، ایهام و... سروده شده است. مضامین اصلی آن شامل عشق الهی، مدح و ستایش، عدالت، حکمت و عرفان است. اشعار از نظر وزنی و قافیهای متنوع هستند و هر بیت دارای صنعت ادبی خاصی است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن نیاز به دانش ادبی و بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از صنایع ادبی پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوان دشوار باشد.
بخش ۳ - هوا بسبزه گهر ریخت بلبل آب از چشم
هوا بسبزه گهر ریخت بلبل آب از چشم
تو لاله وار نشین چشم جان پر خون دار ۱
دگر بروی خوش گل که دیده دوخته مرغ
چو دیده ز آتش گل سوخت پاو سر هموار ۲
بسکه بلبل چشم بر روی خوش گل دوخته ۳
لاله وارش چشم پرخون زآتش گل سوخته ۴
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ۵
قافیه: محجوب ۶
بحر: رمل مثمن محذوف ۷
صنعت: تشبیه مطلق ۸
وجود نافه گل را بخور مشک دهد
ز شمع غنچه اگر شعله سرکشد زانوار ۹
لبان غنچه بجو گر شراب مشکین بوست
چو لاله هر چه بر افروخت چهره دوست مدار ۱۰
نافه گر مشک دهد غنچه چرا مشکین بوست؟ ۱۱
شمع اگر شعله دهد لاله چه افروخته روست؟ ۱۲
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات ۱۳
قافیه: معروف و مجهول جلی ۱۴
بحر: رمل مثمن مخبون مقصور، صدر و ابتدا هر دو سالم ۱۵
صنعت: تشبیه اضمار ۱۶
تو نرگسش که بود سحر سامری بنگر
ولیکن این بود از عین دلبری بیمار ۱۷
نرگسش بود سحر سامری ۱۸
لیکن این بود عین دلبری ۱۹
تقطیع: فاعلن فعل فاعلن فعل ۲۰
قافیه: اختلاف توجیه ۲۱
بحر: متدارک مقطوع ۲۲
صنعت: تاکید مدح بما یشبه الذم ۲۳
پی چه بسته زبان گشته گم ز خود بلبل
مگر گشاده زبان صاحب یمین و یسار ۲۴
نظام دین علی شیر بیشه اسلام
که یافت لوح و قلم از شعارش استظهار ۲۵
امور حشمت ازو خاتمه پذیرفته
رموز حکمت ازو ناشنفته در اسرار ۲۶
بی زبان کشته ز خود بلبل دلسوخته رفته ۲۷
مگر از صاحب سیف و قلم اشعار شنفته ۲۸
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن ۲۹
قافیه: اختلاف حذو ۳۰
بحر: رمل مثمن مخبون، صدر سالم ۳۱
صنعت: تخلص ۳۲
مروجی که چنان تازه ساخت جان سخن
که بسته چشم خرد از تصورش افکار ۳۳
ملایک از طلب همدمیش بر در و بام
ملوک از طمع محرمیش بر در بار ۳۴
تازه جان سخن از همدمیش ۳۵
بسته چشم خرد از محرمیش ۳۶
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلن ۳۷
قافیه: نفاذ ۳۸
بحر: رمل مسدس مخبون محذوف، صدر و ابتدا سالم ۳۹
صنعت: استعاره ۴۰
یقین که هم علم عدل بر فرازد وی
یقین که هم جگر ظلم را گدازد زار ۴۱
رمیده است کنون از ممالکش زان جور
که او بامر تدارک سرش کند بردار ۴۲
علم عدل فرازد ممالکش ۴۳
جگر ظلم گدازد تدارکش ۴۴
تقطیع: فعلاتن فعلاتن مفاعلن ۴۵
قافیه: اختلاف اشباع ۴۶
بحر: غریب مخبون ۴۷
صنعت: مدح موجه ۴۸
عجب مدار ز دستش که کرده ام مانند
به بحر نیل که جاری بود از و انهار ۴۹
لطایف کرمش کام خلق شهری داد
کف عنایت او شد چو بحری از ایثار ۵۰
دستش که دهد کام خلق شهری ۵۱
بحری که بود هر کفیش بحری ۵۲
تقطیع: مفعول مفاعیل فاعلاتن ۵۳
قافیه: اختلاف حرف قید ۵۴
بحر: قریب اخرب ۵۵
صنعت: ایهام ۵۶
یکی که وی نهدش زهر فی المثل در دست
بگو بنوش که در کام اوست نوش گوار ۵۷
شراب در دهن دوستانش نوشین طعم
شکر ببخت بد دشمنانش نیش خمار ۵۸
زهر در دست دوستانش نوش ۵۹
نوش در کام دشمنانش نیش ۶۰
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلات ۶۱
قافیه: اختلاف ردف ۶۲
بحر: خفیف مسدس مخبون اصلم مسبغ- صدر و ابتدا سالم ۶۳
صنعت: استعاره ۶۴
یگانه آ سخنت را چو پیک باد آرد
دلی که مرده بود زنده سازد آن گفتار ۶۵
رسانده یی تو بدان پایه سخن کامروز
جهان گرفته قیامت زصیت استشهار ۶۶
بجز تو کیست که آرد بنظم بیگه و گه
گهر نثار کند کوه کوه بر احرار ۶۷
سخنت چو باد آرد سوی خاکسار گه گه ۶۸
دل مرده زنده سازد چه قیامت است وه وه ۶۹
تقطیع: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن ۷۰
قافیه: مکرر ۷۱
بحر: رمثل مثمن جزوی مشکول جزوی سالم ۷۲
صنعت: متضاد ۷۳
اگر چه دل بتوا برار را قرین خواند
ولی کمند بدین حسن اعتقاد بر آر ۷۴
دل تو ره بحق از عرش و انجمش بیش است
بعالمی که کمند از گمان درو اخیار ۷۵
دل تو خواند بعرش وانجم ۷۶
و نحن اقرب الیه منکم ۷۷
تقطیع: فعول فعلن فعول فعلن ۷۸
قافیه: مقید مجرد ۷۹
بحر: متقارب مقبوض اثلم ۸۰
صنعت: اقتباس ۸۱
وکیل رزق تویی ای بزرگوار از لطف
نسیم خلق تو این مژده داد در اقطار ۸۲
خیال فتنه و غمزش گرفته است گلاب
به شیشه کرده ز پاست گلاب از آن عطار ۸۳
گلاب وار از لطفت گرفته است گل آب ۸۴
نسیم خلق تو در شیشه کرده است گلاب ۸۵
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات ۸۶
قافیه: ایطاء خفی ۸۷
بحر: مجتث مخبون مقصور ۸۸
صنعت: رد العجزعلی الصدر نوع اول ۸۹
و رای طبع تو در از سخن که میبارد
تو طوطیی بسخن گفتن و شکر منقار ۹۰
از آنجهت که نبودت زروی معنی مثل
نبود عقلش ازین دعوی تو استکبار ۹۱
هنر بعهد تو دلجوترست و زیباتر
ستم ز عدل تو رنجور تر ز بو تیمار ۹۲
در از سخنت نبود دلجوتر و زیباتر ۹۳
طوطی بسخن گفتن نبود ز تو دلجوتر ۹۴
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن ۹۵
قافیه: ایطاء جلی ۹۶
بحر: هزج مثمن اخرب ۹۷
صنعت: ردالعجز نوع ثانی ۹۸
دم مجادله تنها نه شورت از فضل است
که تیغ قهر تو بشکست قلب صد قهار ۹۹
بدست فضل تو نقد هنر کرمها نیست
که هست گنج نهانت کرامت از دو ار ۱۰۰
تنها نه دشت هنر کرمها ۱۰۱
تیغ تو شکست قلب تنها ۱۰۲
تقطیع: مفعول مفاعلن فعولن ۱۰۳
قافیه: ایطاء جلی نوعی دیگر ۱۰۴
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف ۱۰۵
صنعت: رد العجز نوع رابع ۱۰۶
وجود نه فلکت خاک ره بهر قدمی
ستاده خیل ملک بر درت باستحضار ۱۰۷
در تو بوسه دهد کعبه گر صفا جوید
چنانکه بر قدمت چهره می نهد زوار ۱۰۸
نه فلکت خاک قدم بوسه دهد ۱۰۹
خیل ملک بر قدمت چهره نهد ۱۱۰
تقطیع: مفتعلن مفتعلن مفتعلن ۱۱۱
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۱۲
بحر: رجز مسدس مطوی ۱۱۳
صنعت: رد العجز نوع ثالث ۱۱۴
عقود گوهر و دامان زر تو افشانی
به خلق یا شده ریزان ز باد برگ بهار ۱۱۵
دری که بر سر خاصان کف تو میبارد
نریخت ابر چنان ژاله و ندید بحار ۱۱۶
زر، تو فشانی بر سر خاصان ۱۱۷
یا شده ریزان برگ بهاران ۱۱۸
تقطیع: مفتعلن فع مفتعلن فاع ۱۱۹
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۲۰
بحر: منسرح مطوی مثمن منحور مجذوع ۱۲۱
صنعت: تجاهل العارف ۱۲۲
و جاهتت فلک از چهره ملک جوید
که آدمی نبود اینچنین تمام عیار ۱۲۳
یقین که یک قدم اندر سحر همی نچمند
که سوی تو ندمند آیتی ذوی الاذکار ۱۲۴
چه فلک چه ملک قدمی نچمند ۱۲۵
که دمی دعا سوی تو ندمند ۱۲۶
تقطیع: فعلن فعلن فعلن فعلان ۱۲۷
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۲۸
بحر: رکض الخیل عروض و ضرب مذال ۱۲۹
صنعت: جمع منفرد ۱۳۰
دل عدوی تو در آتشی چو شمع آمد
که جان نبرد از آن سوختن بصد اصرار ۱۳۱
ولیکنش بتر از این هلاک میخواهم
بزاریی که نیارد حدیث استغفار ۱۳۲
لییم خصم تو از مدبری دم کشتن
امید نیست که ایمان بدر برد ز انکار ۱۳۳
عدویت چو شمع آمد ولیکن دم کشتن ۱۳۴
که جانرا بصد زاری نیارد بدر بردن ۱۳۵
تقطیع: فعولن مفاعیلن فعولن مفاعیلن ۱۳۶
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۳۷
بحر: طویل ۱۳۸
صنعت: جمع و تفریق ۱۳۹
تویی که ما بثنای تو عاجزیم آری
که دید چون تو خداوندی از صغار و کبار ۱۴۰
اگر بمدح نه شایسته ایم جز ما نیست
سزای مدح که ما بنده ایم و خدمتکار ۱۴۱
ما بثنای تو نه شایسته ایم ۱۴۲
چون تو خداوندی و ما بنده ایم ۱۴۳
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات ۱۴۴
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۴۵
بحر: سریع مطوی موقوف ۱۴۶
صنعت: تفریق و تقسیم ۱۴۷
وجود کس نبود همچو خلق و مردمیت
که این نگفت به تلخی و آن نکرد آزار ۱۴۸
دگر چو همتت اندر جهان ندیده کسی
نکرده در همه عمر التماسی از اغیار ۱۴۹
همچو خلق و مردمیت در جهان ندیده کسی ۱۵۰
کاین نگفته تلخی و آن رد نکرده ملتمسی ۱۵۱
تقطیع: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن ۱۵۲
قافیه: ایطاء جلی نوعی دیگر ۱۵۳
بحر: مقتضب مطوی ۱۵۴
صنعت: جمع و تقسیم ۱۵۵
سواد کلک تو هندوستانش در دستست
چنین که ریزد از اینگونه قطره ها بقطار ۱۵۶
ترا ز لطف خداوندی آمد این حشمت
که برده است از آن بحر درفشان ذخار ۱۵۷
قیاس خلق چه نامد ید ترا چشمه
که بخشش تو دوانید چشمه را در غار ۱۵۸
دوستان دست خداوندیش می نامید ۱۵۹
نی نی اینقطره ده آن بحر فشانش دانید ۱۶۰
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فاعلاتن فعلان ۱۶۱
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۶۲
بحر: رمل مثمن مخبون عروض و ضرب اصلم مسبغ، صدر و ابتداء سالم ۱۶۳
صنعت: جمع و تفریق و تقسیم ۱۶۴
درون دشمن جاهت که بر قرار مباد
نیافت هیچ دل از سوز حسرتش جز نار ۱۶۵
رفیق خصم تو نبود بجز دل بریان
بهر چه دیده گریان او کند تیمار ۱۶۶
دشمنت را مباد جز دل بریان ۱۶۷
هیچ دل سوز بهر دیده گریان ۱۶۸
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلاتان ۱۶۹
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۷۰
بحر: خفیف مسدس مخبون، صدر و ابتدا سالم عروض و ضرب مسبغ ۱۷۱
صنعت: سحر حلال ۱۷۲
تو خضر راهروانی بدانش و تحقیق
تو شیلی و تو جنید از دلایل اطوار ۱۷۳
شک و یقین نبرد راه در کمالاتت
که در مقام عنایت نمودی استقرار ۱۷۴
تو خضر رهروانی در کمالات ۱۷۵
تو شبلی و جنیدی در مقامات ۱۷۶
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل ۱۷۷
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۷۸
بحر: هزج مسدس عروض و ضرب مقصور ۱۷۹
صنعت: تنسیق الصفات ۱۸۰
یقین ربوده کلک تو صورت ما نیست
که سوزد از حسدش چون خطت کند اظهار ۱۸۱
از آنکه زلف تو خال و خطیست رنگینش
بسوخت صد دل سنگین و نسخ کرد اغیار ۱۸۲
بود کلک ترا خال و خط رنگین ۱۸۳
که سوزد حسن خطت صد دل سنگین ۱۸۴
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلان ۱۸۵
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۸۶
بحر: هزج مسدس، عروض و ضرب مسبغ ۱۸۷
صنعت: سیاقه الاعداد ۱۸۸
رکاب خنک فلک پیش رخش تست کران
که در هزیمت از او رفته شیر در پیکار ۱۸۹
به پیش حمله او باد و آب سست تکند
اگر چه هست به تن همچو سنگ زیر سوار ۱۹۰
پیش رخشت کش مبادا سست تک ۱۹۱
در هزیمت رفته شیران همچو سگ ۱۹۲
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ۱۹۳
قافیه: اکفاء ۱۹۴
بحر: رمل مسدس محذوف ۱۹۵
صنعت: حشو ملیح ۱۹۶
جهان کیش برکت گرد مملکت گردد
بسعی اگر حرکت ناید از تو چون پرگار ۱۹۷
ولایت از حرکات قلم کنی معمور
از آن زحق برکت میرسد به استکثار ۱۹۸
برکت کلک ترا از حرکت ۱۹۹
حرکت از تو و از حق برکت ۲۰۰
تقطیع : فعلاتن فعلاتن فعلن ۲۰۱
قافیه: متراکب ۲۰۲
بحر: رمل مسدس مخبوب محذوف ۲۰۳
صنعت: ارسال المثل ۲۰۴
در آنچه نیست بنفشه چو خط مکتوبت
چه شک که نیست چو مهر پیمبری طومار ۲۰۵
تو فارغی و نظر چهره سوسنیش سفید
از آن بشارت و امید کاورد اخبار ۲۰۶
چیست بنفشه رسته در غنچه سوسن سفید ۲۰۷
مهر پیمبری برو پیک بشارت و امید ۲۰۸
تقطیع: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلان ۲۰۹
قافیه: مترادف ۲۱۰
بحر: رجز مطوی مخبون، عروض و ضرب مذال ۲۱۱
صنعت: لغز: نامه ۲۱۲
دل کریم توام در دل افکند این ظن
که بارد از کرمت بر سرم در شهوار ۲۱۳
شود امید مرا هم دل تو حاجت بخش
که پاشیم گهر القصه بر سر و دینار ۲۱۴
مبین درین که رهی بر ستوده خود راز انک
بریده است به شایستگی ره پندار ۲۱۵
کریما دل کند این ظن مرا هم دل درین بسته ۲۱۶
که زر بر سر مرا پاشی که باری هست شایسته ۲۱۷
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ۲۱۸
قافیه: متواتر ۲۱۹
بحر: هزج مثمن سالم ۲۲۰
صنعت: معما باسم امیر نظام الدین علی- حسن طلب ۲۲۱
نه من که طی نکند کس محیط خط ثبات
که بر سپهر کشد کلک تو همی ادوار ۲۲۲
دلیل ثابته و رهنمای سایره است
دلت که دایره چرخ ازو بود دوار ۲۲۳
طی نکند ثابته و سایره ۲۲۴
گر بکشد کلک تو یک دایره ۲۲۵
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلن ۲۲۶
قافیه: متدارک ۲۲۷
بحر: سریع مطوی مکشوف ۲۲۸
صنعت: اضمار قبل الذکر ۲۲۹
یقین ز قدر فلک شد که بنده درگاه
تر از بهر سرافرازی است لیل و نهار ۲۳۰
فلک شد بنده درگاهت از بهر سرافرازی ۲۳۱
دایره مجتلبه ۲۳۲
نکرده ایم بجز مدحتت ستایش کس
روا نباشدم این شیوه هم مگر ناچار ۲۳۳
کی بجز مدحت ستایش روا باشد مرا ۲۳۴
دایره مختلفه ۲۳۵
زبان چه میکنم آخر اگر نه بیگه و گه
ثنای تو نکنم در سخن همی تکرار ۲۳۶
چه کنم اگر به ثنای تو نکنم سخن ۲۳۷
دایره موتلفه ۲۳۸
یقین که کار تو را شد ز علم شرع اساس
یقین که کام ترا شد ز حلم و صبر حصار ۲۳۹
کار ترا شد ز علم کام ترا شد زحلم ۲۴۰
دایره مشتبهه ۲۴۱
رفیق گشت ترا فضل و لطف یزدانی
نگاهدار تو باشد حراست جبار ۲۴۲
ترا لطف یزدان نگهدار باشد ۲۴۳
دایره متفقه ۲۴۴
بطوع من نگشایم کمر ازین خدمت
بصدق مدح تو کارم بود نه از اعسار ۲۴۵
من نگشایم کمر از مدح شاه ۲۴۶
دایره منتزعه ۲۴۷
اگر خط تو دیده به سر من نهاده ام چه عجب
زمانه بر خط تو سر نهد باستفخار ۲۴۸
دو دیده روشن از آن بر در تو ساید چرخ
که کرده سجده ظاهر ترا اولوالابصار ۲۴۹
کر خط تو دیده بنده نادرا
بر خط تو سجده کرده ظاهرا ۲۵۰
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن فعولن، فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ۲۵۱
بحر: رمل مسدس محذوف – هزج مسدس محذوف ۲۵۲
قافیه: اول مقید بتاسیس ثانی مطلق بتاسیس ۲۵۳
صنعت: التدویر ۲۵۴
تو لاله وار نشین چشم جان پر خون دار ۱
دگر بروی خوش گل که دیده دوخته مرغ
چو دیده ز آتش گل سوخت پاو سر هموار ۲
بسکه بلبل چشم بر روی خوش گل دوخته ۳
لاله وارش چشم پرخون زآتش گل سوخته ۴
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ۵
قافیه: محجوب ۶
بحر: رمل مثمن محذوف ۷
صنعت: تشبیه مطلق ۸
وجود نافه گل را بخور مشک دهد
ز شمع غنچه اگر شعله سرکشد زانوار ۹
لبان غنچه بجو گر شراب مشکین بوست
چو لاله هر چه بر افروخت چهره دوست مدار ۱۰
نافه گر مشک دهد غنچه چرا مشکین بوست؟ ۱۱
شمع اگر شعله دهد لاله چه افروخته روست؟ ۱۲
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات ۱۳
قافیه: معروف و مجهول جلی ۱۴
بحر: رمل مثمن مخبون مقصور، صدر و ابتدا هر دو سالم ۱۵
صنعت: تشبیه اضمار ۱۶
تو نرگسش که بود سحر سامری بنگر
ولیکن این بود از عین دلبری بیمار ۱۷
نرگسش بود سحر سامری ۱۸
لیکن این بود عین دلبری ۱۹
تقطیع: فاعلن فعل فاعلن فعل ۲۰
قافیه: اختلاف توجیه ۲۱
بحر: متدارک مقطوع ۲۲
صنعت: تاکید مدح بما یشبه الذم ۲۳
پی چه بسته زبان گشته گم ز خود بلبل
مگر گشاده زبان صاحب یمین و یسار ۲۴
نظام دین علی شیر بیشه اسلام
که یافت لوح و قلم از شعارش استظهار ۲۵
امور حشمت ازو خاتمه پذیرفته
رموز حکمت ازو ناشنفته در اسرار ۲۶
بی زبان کشته ز خود بلبل دلسوخته رفته ۲۷
مگر از صاحب سیف و قلم اشعار شنفته ۲۸
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن ۲۹
قافیه: اختلاف حذو ۳۰
بحر: رمل مثمن مخبون، صدر سالم ۳۱
صنعت: تخلص ۳۲
مروجی که چنان تازه ساخت جان سخن
که بسته چشم خرد از تصورش افکار ۳۳
ملایک از طلب همدمیش بر در و بام
ملوک از طمع محرمیش بر در بار ۳۴
تازه جان سخن از همدمیش ۳۵
بسته چشم خرد از محرمیش ۳۶
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلن ۳۷
قافیه: نفاذ ۳۸
بحر: رمل مسدس مخبون محذوف، صدر و ابتدا سالم ۳۹
صنعت: استعاره ۴۰
یقین که هم علم عدل بر فرازد وی
یقین که هم جگر ظلم را گدازد زار ۴۱
رمیده است کنون از ممالکش زان جور
که او بامر تدارک سرش کند بردار ۴۲
علم عدل فرازد ممالکش ۴۳
جگر ظلم گدازد تدارکش ۴۴
تقطیع: فعلاتن فعلاتن مفاعلن ۴۵
قافیه: اختلاف اشباع ۴۶
بحر: غریب مخبون ۴۷
صنعت: مدح موجه ۴۸
عجب مدار ز دستش که کرده ام مانند
به بحر نیل که جاری بود از و انهار ۴۹
لطایف کرمش کام خلق شهری داد
کف عنایت او شد چو بحری از ایثار ۵۰
دستش که دهد کام خلق شهری ۵۱
بحری که بود هر کفیش بحری ۵۲
تقطیع: مفعول مفاعیل فاعلاتن ۵۳
قافیه: اختلاف حرف قید ۵۴
بحر: قریب اخرب ۵۵
صنعت: ایهام ۵۶
یکی که وی نهدش زهر فی المثل در دست
بگو بنوش که در کام اوست نوش گوار ۵۷
شراب در دهن دوستانش نوشین طعم
شکر ببخت بد دشمنانش نیش خمار ۵۸
زهر در دست دوستانش نوش ۵۹
نوش در کام دشمنانش نیش ۶۰
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلات ۶۱
قافیه: اختلاف ردف ۶۲
بحر: خفیف مسدس مخبون اصلم مسبغ- صدر و ابتدا سالم ۶۳
صنعت: استعاره ۶۴
یگانه آ سخنت را چو پیک باد آرد
دلی که مرده بود زنده سازد آن گفتار ۶۵
رسانده یی تو بدان پایه سخن کامروز
جهان گرفته قیامت زصیت استشهار ۶۶
بجز تو کیست که آرد بنظم بیگه و گه
گهر نثار کند کوه کوه بر احرار ۶۷
سخنت چو باد آرد سوی خاکسار گه گه ۶۸
دل مرده زنده سازد چه قیامت است وه وه ۶۹
تقطیع: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن ۷۰
قافیه: مکرر ۷۱
بحر: رمثل مثمن جزوی مشکول جزوی سالم ۷۲
صنعت: متضاد ۷۳
اگر چه دل بتوا برار را قرین خواند
ولی کمند بدین حسن اعتقاد بر آر ۷۴
دل تو ره بحق از عرش و انجمش بیش است
بعالمی که کمند از گمان درو اخیار ۷۵
دل تو خواند بعرش وانجم ۷۶
و نحن اقرب الیه منکم ۷۷
تقطیع: فعول فعلن فعول فعلن ۷۸
قافیه: مقید مجرد ۷۹
بحر: متقارب مقبوض اثلم ۸۰
صنعت: اقتباس ۸۱
وکیل رزق تویی ای بزرگوار از لطف
نسیم خلق تو این مژده داد در اقطار ۸۲
خیال فتنه و غمزش گرفته است گلاب
به شیشه کرده ز پاست گلاب از آن عطار ۸۳
گلاب وار از لطفت گرفته است گل آب ۸۴
نسیم خلق تو در شیشه کرده است گلاب ۸۵
تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات ۸۶
قافیه: ایطاء خفی ۸۷
بحر: مجتث مخبون مقصور ۸۸
صنعت: رد العجزعلی الصدر نوع اول ۸۹
و رای طبع تو در از سخن که میبارد
تو طوطیی بسخن گفتن و شکر منقار ۹۰
از آنجهت که نبودت زروی معنی مثل
نبود عقلش ازین دعوی تو استکبار ۹۱
هنر بعهد تو دلجوترست و زیباتر
ستم ز عدل تو رنجور تر ز بو تیمار ۹۲
در از سخنت نبود دلجوتر و زیباتر ۹۳
طوطی بسخن گفتن نبود ز تو دلجوتر ۹۴
تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن ۹۵
قافیه: ایطاء جلی ۹۶
بحر: هزج مثمن اخرب ۹۷
صنعت: ردالعجز نوع ثانی ۹۸
دم مجادله تنها نه شورت از فضل است
که تیغ قهر تو بشکست قلب صد قهار ۹۹
بدست فضل تو نقد هنر کرمها نیست
که هست گنج نهانت کرامت از دو ار ۱۰۰
تنها نه دشت هنر کرمها ۱۰۱
تیغ تو شکست قلب تنها ۱۰۲
تقطیع: مفعول مفاعلن فعولن ۱۰۳
قافیه: ایطاء جلی نوعی دیگر ۱۰۴
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف ۱۰۵
صنعت: رد العجز نوع رابع ۱۰۶
وجود نه فلکت خاک ره بهر قدمی
ستاده خیل ملک بر درت باستحضار ۱۰۷
در تو بوسه دهد کعبه گر صفا جوید
چنانکه بر قدمت چهره می نهد زوار ۱۰۸
نه فلکت خاک قدم بوسه دهد ۱۰۹
خیل ملک بر قدمت چهره نهد ۱۱۰
تقطیع: مفتعلن مفتعلن مفتعلن ۱۱۱
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۱۲
بحر: رجز مسدس مطوی ۱۱۳
صنعت: رد العجز نوع ثالث ۱۱۴
عقود گوهر و دامان زر تو افشانی
به خلق یا شده ریزان ز باد برگ بهار ۱۱۵
دری که بر سر خاصان کف تو میبارد
نریخت ابر چنان ژاله و ندید بحار ۱۱۶
زر، تو فشانی بر سر خاصان ۱۱۷
یا شده ریزان برگ بهاران ۱۱۸
تقطیع: مفتعلن فع مفتعلن فاع ۱۱۹
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۲۰
بحر: منسرح مطوی مثمن منحور مجذوع ۱۲۱
صنعت: تجاهل العارف ۱۲۲
و جاهتت فلک از چهره ملک جوید
که آدمی نبود اینچنین تمام عیار ۱۲۳
یقین که یک قدم اندر سحر همی نچمند
که سوی تو ندمند آیتی ذوی الاذکار ۱۲۴
چه فلک چه ملک قدمی نچمند ۱۲۵
که دمی دعا سوی تو ندمند ۱۲۶
تقطیع: فعلن فعلن فعلن فعلان ۱۲۷
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۲۸
بحر: رکض الخیل عروض و ضرب مذال ۱۲۹
صنعت: جمع منفرد ۱۳۰
دل عدوی تو در آتشی چو شمع آمد
که جان نبرد از آن سوختن بصد اصرار ۱۳۱
ولیکنش بتر از این هلاک میخواهم
بزاریی که نیارد حدیث استغفار ۱۳۲
لییم خصم تو از مدبری دم کشتن
امید نیست که ایمان بدر برد ز انکار ۱۳۳
عدویت چو شمع آمد ولیکن دم کشتن ۱۳۴
که جانرا بصد زاری نیارد بدر بردن ۱۳۵
تقطیع: فعولن مفاعیلن فعولن مفاعیلن ۱۳۶
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۳۷
بحر: طویل ۱۳۸
صنعت: جمع و تفریق ۱۳۹
تویی که ما بثنای تو عاجزیم آری
که دید چون تو خداوندی از صغار و کبار ۱۴۰
اگر بمدح نه شایسته ایم جز ما نیست
سزای مدح که ما بنده ایم و خدمتکار ۱۴۱
ما بثنای تو نه شایسته ایم ۱۴۲
چون تو خداوندی و ما بنده ایم ۱۴۳
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات ۱۴۴
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۴۵
بحر: سریع مطوی موقوف ۱۴۶
صنعت: تفریق و تقسیم ۱۴۷
وجود کس نبود همچو خلق و مردمیت
که این نگفت به تلخی و آن نکرد آزار ۱۴۸
دگر چو همتت اندر جهان ندیده کسی
نکرده در همه عمر التماسی از اغیار ۱۴۹
همچو خلق و مردمیت در جهان ندیده کسی ۱۵۰
کاین نگفته تلخی و آن رد نکرده ملتمسی ۱۵۱
تقطیع: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن ۱۵۲
قافیه: ایطاء جلی نوعی دیگر ۱۵۳
بحر: مقتضب مطوی ۱۵۴
صنعت: جمع و تقسیم ۱۵۵
سواد کلک تو هندوستانش در دستست
چنین که ریزد از اینگونه قطره ها بقطار ۱۵۶
ترا ز لطف خداوندی آمد این حشمت
که برده است از آن بحر درفشان ذخار ۱۵۷
قیاس خلق چه نامد ید ترا چشمه
که بخشش تو دوانید چشمه را در غار ۱۵۸
دوستان دست خداوندیش می نامید ۱۵۹
نی نی اینقطره ده آن بحر فشانش دانید ۱۶۰
تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فاعلاتن فعلان ۱۶۱
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۶۲
بحر: رمل مثمن مخبون عروض و ضرب اصلم مسبغ، صدر و ابتداء سالم ۱۶۳
صنعت: جمع و تفریق و تقسیم ۱۶۴
درون دشمن جاهت که بر قرار مباد
نیافت هیچ دل از سوز حسرتش جز نار ۱۶۵
رفیق خصم تو نبود بجز دل بریان
بهر چه دیده گریان او کند تیمار ۱۶۶
دشمنت را مباد جز دل بریان ۱۶۷
هیچ دل سوز بهر دیده گریان ۱۶۸
تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلاتان ۱۶۹
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۷۰
بحر: خفیف مسدس مخبون، صدر و ابتدا سالم عروض و ضرب مسبغ ۱۷۱
صنعت: سحر حلال ۱۷۲
تو خضر راهروانی بدانش و تحقیق
تو شیلی و تو جنید از دلایل اطوار ۱۷۳
شک و یقین نبرد راه در کمالاتت
که در مقام عنایت نمودی استقرار ۱۷۴
تو خضر رهروانی در کمالات ۱۷۵
تو شبلی و جنیدی در مقامات ۱۷۶
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل ۱۷۷
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۷۸
بحر: هزج مسدس عروض و ضرب مقصور ۱۷۹
صنعت: تنسیق الصفات ۱۸۰
یقین ربوده کلک تو صورت ما نیست
که سوزد از حسدش چون خطت کند اظهار ۱۸۱
از آنکه زلف تو خال و خطیست رنگینش
بسوخت صد دل سنگین و نسخ کرد اغیار ۱۸۲
بود کلک ترا خال و خط رنگین ۱۸۳
که سوزد حسن خطت صد دل سنگین ۱۸۴
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلان ۱۸۵
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر ۱۸۶
بحر: هزج مسدس، عروض و ضرب مسبغ ۱۸۷
صنعت: سیاقه الاعداد ۱۸۸
رکاب خنک فلک پیش رخش تست کران
که در هزیمت از او رفته شیر در پیکار ۱۸۹
به پیش حمله او باد و آب سست تکند
اگر چه هست به تن همچو سنگ زیر سوار ۱۹۰
پیش رخشت کش مبادا سست تک ۱۹۱
در هزیمت رفته شیران همچو سگ ۱۹۲
تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ۱۹۳
قافیه: اکفاء ۱۹۴
بحر: رمل مسدس محذوف ۱۹۵
صنعت: حشو ملیح ۱۹۶
جهان کیش برکت گرد مملکت گردد
بسعی اگر حرکت ناید از تو چون پرگار ۱۹۷
ولایت از حرکات قلم کنی معمور
از آن زحق برکت میرسد به استکثار ۱۹۸
برکت کلک ترا از حرکت ۱۹۹
حرکت از تو و از حق برکت ۲۰۰
تقطیع : فعلاتن فعلاتن فعلن ۲۰۱
قافیه: متراکب ۲۰۲
بحر: رمل مسدس مخبوب محذوف ۲۰۳
صنعت: ارسال المثل ۲۰۴
در آنچه نیست بنفشه چو خط مکتوبت
چه شک که نیست چو مهر پیمبری طومار ۲۰۵
تو فارغی و نظر چهره سوسنیش سفید
از آن بشارت و امید کاورد اخبار ۲۰۶
چیست بنفشه رسته در غنچه سوسن سفید ۲۰۷
مهر پیمبری برو پیک بشارت و امید ۲۰۸
تقطیع: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلان ۲۰۹
قافیه: مترادف ۲۱۰
بحر: رجز مطوی مخبون، عروض و ضرب مذال ۲۱۱
صنعت: لغز: نامه ۲۱۲
دل کریم توام در دل افکند این ظن
که بارد از کرمت بر سرم در شهوار ۲۱۳
شود امید مرا هم دل تو حاجت بخش
که پاشیم گهر القصه بر سر و دینار ۲۱۴
مبین درین که رهی بر ستوده خود راز انک
بریده است به شایستگی ره پندار ۲۱۵
کریما دل کند این ظن مرا هم دل درین بسته ۲۱۶
که زر بر سر مرا پاشی که باری هست شایسته ۲۱۷
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن ۲۱۸
قافیه: متواتر ۲۱۹
بحر: هزج مثمن سالم ۲۲۰
صنعت: معما باسم امیر نظام الدین علی- حسن طلب ۲۲۱
نه من که طی نکند کس محیط خط ثبات
که بر سپهر کشد کلک تو همی ادوار ۲۲۲
دلیل ثابته و رهنمای سایره است
دلت که دایره چرخ ازو بود دوار ۲۲۳
طی نکند ثابته و سایره ۲۲۴
گر بکشد کلک تو یک دایره ۲۲۵
تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلن ۲۲۶
قافیه: متدارک ۲۲۷
بحر: سریع مطوی مکشوف ۲۲۸
صنعت: اضمار قبل الذکر ۲۲۹
یقین ز قدر فلک شد که بنده درگاه
تر از بهر سرافرازی است لیل و نهار ۲۳۰
فلک شد بنده درگاهت از بهر سرافرازی ۲۳۱
دایره مجتلبه ۲۳۲
نکرده ایم بجز مدحتت ستایش کس
روا نباشدم این شیوه هم مگر ناچار ۲۳۳
کی بجز مدحت ستایش روا باشد مرا ۲۳۴
دایره مختلفه ۲۳۵
زبان چه میکنم آخر اگر نه بیگه و گه
ثنای تو نکنم در سخن همی تکرار ۲۳۶
چه کنم اگر به ثنای تو نکنم سخن ۲۳۷
دایره موتلفه ۲۳۸
یقین که کار تو را شد ز علم شرع اساس
یقین که کام ترا شد ز حلم و صبر حصار ۲۳۹
کار ترا شد ز علم کام ترا شد زحلم ۲۴۰
دایره مشتبهه ۲۴۱
رفیق گشت ترا فضل و لطف یزدانی
نگاهدار تو باشد حراست جبار ۲۴۲
ترا لطف یزدان نگهدار باشد ۲۴۳
دایره متفقه ۲۴۴
بطوع من نگشایم کمر ازین خدمت
بصدق مدح تو کارم بود نه از اعسار ۲۴۵
من نگشایم کمر از مدح شاه ۲۴۶
دایره منتزعه ۲۴۷
اگر خط تو دیده به سر من نهاده ام چه عجب
زمانه بر خط تو سر نهد باستفخار ۲۴۸
دو دیده روشن از آن بر در تو ساید چرخ
که کرده سجده ظاهر ترا اولوالابصار ۲۴۹
کر خط تو دیده بنده نادرا
بر خط تو سجده کرده ظاهرا ۲۵۰
تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن فعولن، فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ۲۵۱
بحر: رمل مسدس محذوف – هزج مسدس محذوف ۲۵۲
قافیه: اول مقید بتاسیس ثانی مطلق بتاسیس ۲۵۳
صنعت: التدویر ۲۵۴
تعداد ابیات: ۱۰۴
۲۳۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲ - نسیم کاکل مشکین کراست چون تو نگار
گوهر بعدی:بخش ۴ - دایره تدویر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.