هوش مصنوعی: این متن شعری است که از عشق، عدالت، و ناگفتنی‌های زندگی سخن می‌گوید. شاعر از ناتوانی در بیان برخی حقایق و احساسات، مانند عشق و ستم، و محدودیت‌های انسان در برابر قدرت‌های بالاتر صحبت می‌کند. همچنین، به مفاهیمی مانند صبر، مقاومت، و پذیرش تقدیر اشاره دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ستم و ناگفتنی‌های زندگی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین یا نامفهوم باشد.

شماره ۱۰۵ - دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت

دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
بیداد توان دید و ستمگر نتوان گفت ۱

در رزمگهش ناچخ و خنجر نتوان برد
در بزمگهش باده و ساغر نتوان گفت ۲

رخشندگی ساعد و گردن نتوان جست
زیبندگی یاره و پرگر نتوان گفت ۳

پیوسته دهد باده و ساقی نتوان خواند
همواره ترا شد بت و آزر نتوان گفت ۴

از حوصله یاری مطلب صاعقه تیزست
پروانه شو اینجا ز سمندر نتوان گفت ۵

هنگامه سرآمد چه زنی دم ز تظلم
گر خود ستمی رفت به محشر نتوان گفت ۶

در گرمروی سایه و سرچشمه نجوییم
با ما سخن از طوبی و کوثر نتوان گفت ۷

آن راز که در سینه نهانست نه وعظ ست
بر دار توان گفت و به منبر نتوان گفت ۸

کاری عجب افتاد بدین شیفته ما را
مؤمن نبود غالب و کافر نتوان گفت ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۴ - یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
گوهر بعدی:شماره ۱۰۶ - محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.