هوش مصنوعی: این شعر از غالب، بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره عشق، رنج، و ناامیدی است. او از درد دل و ناتوانی در بیان احساساتش می‌گوید و به مشکلاتی مانند بدگمانی معشوق، رشک دیگران، و بی‌خودی در طلب اشاره می‌کند. همچنین، از تصاویر نمادین مانند یوسف و زلیخا برای بیان عشق و رنج استفاده می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از نمادها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار باشد.

شماره ۱۱۷ - به بند پرسش حالم نمی توان افتاد

به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
توان شناخت ز بندی که بر زبان افتاد ۱

فغان من دل خلق آب کرد ورنه هنوز
نگفته ام که مرا کار با فلان افتاد ۲

من آن نیم که بتانم کنند دلجویی
خوشم ز بخت که دلدار بدگمان افتاد ۳

ز رشک غیر به دل خون فتاد ناگه و من
به خون تپم که چه افتاد تا چنان افتاد؟ ۴

هم از تصرف بی تابی زلیخا بود
به چاه یوسف اگر راه کاروان افتاد ۵

حدیث می به دف و چنگ در میان داریم
کنون که کار به شیخ نهفته دان افتاد ۶

فرو نیامدم از بس که بیخودم به طلب
هزار بار گذارم بر آشیان افتاد ۷

به کوی یار ز پا افتم و کنم فریاد
بدان دریغ که دانند ناگهان افتاد ۸

شب ار چه با تو به دعوی نما، نمایی داشت
به روز طشت مه از بام آسمان افتاد ۹

نفس شراره فشانست و نطق شعله درو
ز حرف خوی که باز آتشم به جان افتاد ۱۰

غریبم و تو زباندان من نه ای غالب
به بند پرسش حالم نمی توان افتاد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۶ - تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد
گوهر بعدی:شماره ۱۱۸ - بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.