هوش مصنوعی:
این شعر از عرفی شیرازی و غالباً درباره عشق، فراق، رنجهای عاشقانه و ناامیدیهای ناشی از آن است. شاعر از درد دوری معشوق، ناامیدی از وصال و رنجهای روحی میگوید و با تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۸۳ - دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
رفتن عکس تو از آینه آواز دهد ۱
مغز جان سوخت ز سودا و به کام تو هنوز
زهر رسوایی ما چاشنی راز دهد ۲
خاک خون باد که در معرض آثار وجود
زلف و رخ درکشد و سنبل و گل باز دهد ۳
داغم از پرورش چرخ که در بزم امید
سر شمعی که فروزد به دم گاز دهد ۴
دل چو بیند ستم از دوست نشاط آغازد
شیشه سازی ست که تا بشکند آواز دهد ۵
های پرکاری ساقی که به ارباب نظر
می به اندازه و پیمانه به انداز دهد ۶
طره ات مشک به دامان نسیم افشاند
جلوه ات گل به کف آینه پرداز دهد ۷
سعی زین بال فشانی جگرم سوخت دریغ
کاش آبی ز نم خجلت پرواز دهد ۸
ای که بر خوان وصال تو قناعت کفرست
هان صلایی که مرا حوصله آز دهد ۹
من سر از پا نشناسم به ره سعی و سپهر
هر دم انجام مرا جلوه آغاز دهد ۱۰
پرده داران به نی و ساز فشارش دادند
ناله می خواست که شرح ستم ناز دهد ۱۱
هر نسیمی که ز کوی تو به خاکم گذرد
یادم از ولوله عمر سبک تاز دهد ۱۲
چون ننازد سخن از مرحمت دهر به خویش
که برد عرفی و غالب به عوض باز دهد ۱۳
رفتن عکس تو از آینه آواز دهد ۱
مغز جان سوخت ز سودا و به کام تو هنوز
زهر رسوایی ما چاشنی راز دهد ۲
خاک خون باد که در معرض آثار وجود
زلف و رخ درکشد و سنبل و گل باز دهد ۳
داغم از پرورش چرخ که در بزم امید
سر شمعی که فروزد به دم گاز دهد ۴
دل چو بیند ستم از دوست نشاط آغازد
شیشه سازی ست که تا بشکند آواز دهد ۵
های پرکاری ساقی که به ارباب نظر
می به اندازه و پیمانه به انداز دهد ۶
طره ات مشک به دامان نسیم افشاند
جلوه ات گل به کف آینه پرداز دهد ۷
سعی زین بال فشانی جگرم سوخت دریغ
کاش آبی ز نم خجلت پرواز دهد ۸
ای که بر خوان وصال تو قناعت کفرست
هان صلایی که مرا حوصله آز دهد ۹
من سر از پا نشناسم به ره سعی و سپهر
هر دم انجام مرا جلوه آغاز دهد ۱۰
پرده داران به نی و ساز فشارش دادند
ناله می خواست که شرح ستم ناز دهد ۱۱
هر نسیمی که ز کوی تو به خاکم گذرد
یادم از ولوله عمر سبک تاز دهد ۱۲
چون ننازد سخن از مرحمت دهر به خویش
که برد عرفی و غالب به عوض باز دهد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۲۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۲ - چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
گوهر بعدی:شماره ۱۸۴ - دگر فریب بهارم سر جنون ندهد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.