هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غمگین است که در آن دو شخصیت به نامهای «ورقه» و «گلشه» از عشق و وفاداری به یکدیگر سخن میگویند. آنها از درد جدایی مینالند و پیمان وفاداری میبندند. گلشه از ورقه میخواهد که نزد والدینش برود و آنها را نیز به عهد وفاداری متعهد کند. در پایان، هر دو سوگند یاد میکنند که هیچکس نتواند بین آنها جدایی بیندازد.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیده مانند عشق، وفاداری، و درد جدایی است که درک آنها برای کودکان دشوار است. همچنین، زبان شعر کلاسیک و استفاده از استعارههای ادبی ممکن است برای خوانندگان کمسنوسال نامفهوم باشد.
بخش ۲۰ - پیمان بستن ورقه و گلشاه
بشد سوی کانه دو تا کرده پشت
جگر سوخته دل گرفته به مشت ۱
بنالید پیش وی از داغ و درد
ببارید خون آبه بر روی زرد ۲
بزاری چنین گفت: ای بنت عم
قضامان جدا کرد خواهد زهم ۳
همی تازیم در وفای توم
اسیر تو و خاک پای توم ۴
گر از مهر من بر دلت باک نیست
مرا جایگاه بهتر از خاک نیست ۵
وگر با منت هست پیوند مهر
مبر دل ز مهر من ای خوب چهر ۶
که من بی تو چون ماهیی بر شخم
بسان گنه کار در دوزخم ۷
بگفت این سخن را و بر تخت زر
فروریخت از چشم لؤلوی تر ۸
چو گلشه زورقه شنید این سخن
بنالید آن سر و تن سیم بن ۹
چنین گفت کای نزهت کام من
ز نامت مبادا جدا نام من ۱۰
به مهرم دل و جانت پیوسته باد
ببند وفا جان من بسته باد ۱۱
میان من و تو جدایی مباد
ز چرخ فلک بی وفایی مباد ۱۲
گر از روی من می بتابی توروی
مجویم، وگر جویی از خاک جوی ۱۳
بگفت این سخن را و بر ارغوان
ز مژگان ببارید سیل روان ۱۴
گرفت آنگهی دست ورقه به دست
تن خود به سوگند و پیمان ببست ۱۵
کی گر بی تو هرگز بوم شاد کام
وگر بینم از هیچ کس جز تو کام ۱۶
و گر با شگونه شود چرخ پیر
به دست بداندیش مانم اسیر ۱۷
کنم مسکن خویشتن تیره خاک
از آن پس کجا گشته باشم هلاک ۱۸
بگفت این و از هر دو ببرید هوش
بهٔک ره برآمد ز هر دو خروش ۱۹
ببستند پیمان و عهد و وفا
کزیشان کسی پیش نارد جفا ۲۰
بورقه چنین گفت گلشه کی خیر
سوی مامک و بابکم شو تو نیز ۲۱
به سوگند مر هر دوان بسته کن
دل هر دو با عهد پیوسته کن ۲۲
کی بر تو دگر کس به دل ناورند
بجز راه عهد و وفا نسپرند ۲۳
بدو گفت ورقه ز گفتار تو
نتابم سر از مهر و دیدار تو ۲۴
سوی باب گلشاه شد برده دل
سراسیمه و زار و آزرده دل ۲۵
أبا هر و پیمان ببست استوار
ز بهر سفر را بسیجید کار ۲۶
جگر سوخته دل گرفته به مشت ۱
بنالید پیش وی از داغ و درد
ببارید خون آبه بر روی زرد ۲
بزاری چنین گفت: ای بنت عم
قضامان جدا کرد خواهد زهم ۳
همی تازیم در وفای توم
اسیر تو و خاک پای توم ۴
گر از مهر من بر دلت باک نیست
مرا جایگاه بهتر از خاک نیست ۵
وگر با منت هست پیوند مهر
مبر دل ز مهر من ای خوب چهر ۶
که من بی تو چون ماهیی بر شخم
بسان گنه کار در دوزخم ۷
بگفت این سخن را و بر تخت زر
فروریخت از چشم لؤلوی تر ۸
چو گلشه زورقه شنید این سخن
بنالید آن سر و تن سیم بن ۹
چنین گفت کای نزهت کام من
ز نامت مبادا جدا نام من ۱۰
به مهرم دل و جانت پیوسته باد
ببند وفا جان من بسته باد ۱۱
میان من و تو جدایی مباد
ز چرخ فلک بی وفایی مباد ۱۲
گر از روی من می بتابی توروی
مجویم، وگر جویی از خاک جوی ۱۳
بگفت این سخن را و بر ارغوان
ز مژگان ببارید سیل روان ۱۴
گرفت آنگهی دست ورقه به دست
تن خود به سوگند و پیمان ببست ۱۵
کی گر بی تو هرگز بوم شاد کام
وگر بینم از هیچ کس جز تو کام ۱۶
و گر با شگونه شود چرخ پیر
به دست بداندیش مانم اسیر ۱۷
کنم مسکن خویشتن تیره خاک
از آن پس کجا گشته باشم هلاک ۱۸
بگفت این و از هر دو ببرید هوش
بهٔک ره برآمد ز هر دو خروش ۱۹
ببستند پیمان و عهد و وفا
کزیشان کسی پیش نارد جفا ۲۰
بورقه چنین گفت گلشه کی خیر
سوی مامک و بابکم شو تو نیز ۲۱
به سوگند مر هر دوان بسته کن
دل هر دو با عهد پیوسته کن ۲۲
کی بر تو دگر کس به دل ناورند
بجز راه عهد و وفا نسپرند ۲۳
بدو گفت ورقه ز گفتار تو
نتابم سر از مهر و دیدار تو ۲۴
سوی باب گلشاه شد برده دل
سراسیمه و زار و آزرده دل ۲۵
أبا هر و پیمان ببست استوار
ز بهر سفر را بسیجید کار ۲۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۶
۳۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۹ - صفت خواندن ورقه مادر گلشاه را و زاری کردن
گوهر بعدی:بخش ۲۱ - رفتن ورقه بهٔمن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.