هوش مصنوعی:
در این متن، با شروع تاریکی شب، جنگ و پیکار آغاز میشود. فرامرز با لشکرش آرامش دارد و هندوان به سوی رای گریخته و از روزگار بد شکایت میکنند. رای، پس از شنیدن خبر شکست، لشکری بزرگ آماده میکند و به سوی فرامرز میرود. فرامرز نیز برای مقابله آماده میشود و تدابیری میاندیشد. در پایان، پس از انجام اقدامات لازم، به خواب میرود.
رده سنی:
15+
متن دارای مضامین حماسی و جنگآور است که ممکن است برای کودکان کمسن مناسب نباشد. همچنین، استفاده از زبان کهن و پیچیدگیهای ادبی آن، درک متن را برای گروههای سنی پایینتر دشوار میکند.
بخش ۱۰۲ - آگاهی یافتن رای از لشکر وآمدن از پی فرامرز
چو تاریکی شب پدیدار شد
سپه را زسر،رزم و پیکار شد ۱
فروهشت در کوه چون پر زاغ
برافروخت کیوان زکوکب چراغ ۲
فرامرز آسوده با لشکرش
به کام دل خود از آن کشورش ۳
وزآن سو گریزان شده هندوان
سوی رای رفتند جان ناتوان ۴
بگفتند با نامور شهریار
که ما را بد آمد ازین روزگار ۵
فرامرز آمد بر ما دمان
ابا نامداران و جنگ آوران ۶
بکردیم رزمی نه برآرزو
زما کشته شد لشکر جنگجو ۷
همانا که مان بخت برکشته است
کزین گونه لشکر همه کشته است ۸
چو بشنید رای فرومایه بخت
به تندی برآشفت و آمد زتخت ۹
یکی لشکری کرد آن نامدار
زنام آوران پنج ره صدهزار ۱۰
ابا پیل و کوس وهمان ساز جنگ
همان نامداران با فر وهنگ ۱۱
روان کرد لشکر گروها گروه
از آن کوه وهامون گرفته ستوه ۱۲
طلایه فرستاده از پیشتر
سپه ده هزاری ز پرخاشخر ۱۳
وزآن سو فرامرز،مانند کوه
زبس تاختن،لشکر او ستوه ۱۴
طلایه فرستاد بر سوی هند
مبادا که آن بدنژادان سند ۱۵
بیارند در تیره شب تاختن
فتد در هژبران زهر سو شکن ۱۶
همه هر چه بایست کرد وبگفت
سوی خوابگه شد زمانی بخفت ۱۷
سپه را زسر،رزم و پیکار شد ۱
فروهشت در کوه چون پر زاغ
برافروخت کیوان زکوکب چراغ ۲
فرامرز آسوده با لشکرش
به کام دل خود از آن کشورش ۳
وزآن سو گریزان شده هندوان
سوی رای رفتند جان ناتوان ۴
بگفتند با نامور شهریار
که ما را بد آمد ازین روزگار ۵
فرامرز آمد بر ما دمان
ابا نامداران و جنگ آوران ۶
بکردیم رزمی نه برآرزو
زما کشته شد لشکر جنگجو ۷
همانا که مان بخت برکشته است
کزین گونه لشکر همه کشته است ۸
چو بشنید رای فرومایه بخت
به تندی برآشفت و آمد زتخت ۹
یکی لشکری کرد آن نامدار
زنام آوران پنج ره صدهزار ۱۰
ابا پیل و کوس وهمان ساز جنگ
همان نامداران با فر وهنگ ۱۱
روان کرد لشکر گروها گروه
از آن کوه وهامون گرفته ستوه ۱۲
طلایه فرستاده از پیشتر
سپه ده هزاری ز پرخاشخر ۱۳
وزآن سو فرامرز،مانند کوه
زبس تاختن،لشکر او ستوه ۱۴
طلایه فرستاد بر سوی هند
مبادا که آن بدنژادان سند ۱۵
بیارند در تیره شب تاختن
فتد در هژبران زهر سو شکن ۱۶
همه هر چه بایست کرد وبگفت
سوی خوابگه شد زمانی بخفت ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۳۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۰۱ - بازگشتن فرامرز و کمین گشادن لشکربرو
گوهر بعدی:بخش ۱۰۳ - خواب دیدن زال و سخن گفتن با رستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.