هوش مصنوعی:
نامهای از روم به شاه ایران میرسد که باعث شگفتی و تأثر او میشود. شاه پس از خواندن نامه، دستورات لازم را صادر میکند و گروهی از بزرگان شهر را برای انجام مأموریتی انتخاب مینماید. آنها با هدایا و اسبان آراسته نزد شاه روم میروند و او را خوشحال میکنند. سپس شاه ایران با نیرنگ به بغداد میرود و بر تخت مینشیند، در حالی که دیگر شاهان از کارهای او در ترس هستند.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم پیچیده تاریخی و ادبی است و ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان کهن و سبک شعری حماسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
بخش ۱۵ - صلح و باجگزاری مانوش
به یک هفته آمد به روم آن نوند
چو از نامه بگشاد مانوش بند ۱
بخواند و فگند آستین بر زمین
نهاد از بر آستین بر جبین ۲
همی گفت کای کردگار سپهر
تو افگندی اندر دل شاه مهر ۳
تو کردی مر او را بدین مایه رام
وگرنه براندی بدین مرزکام ۴
وز آن پس چو دستورش اندر رسید
همه باز گفت آنچه گفت و شنید ۵
به دستور فرمود تا کرد ساز
به یک ماه گِرد آمد آن ساو و باز ۶
بسی چیز دیگر بر آن برفزود
غلامان و اسبان چنان کِم شنود ۷
گزین کرد سی تن ز گردان شهر
کسی را که بود از بزرگیش بهر ۸
فرستادشان تا بر آرد به راه
که باشید یکسر نوا نزد شاه ۹
چو سرکش بر شاه ایران رسید
به رومی بر او آفرین گسترید ۱۰
بر شاه بگذاشت آن خواسته
غلامان و اسبان آراسته ۱۱
از آن شاد شد شاه پیروز بخت
همان گه ز طرطوس بربست رخت ۱۲
به نیرنگ چون بستد آن ساو و باز
به بغداد شد شاه نیرنگ ساز ۱۳
نشست از بر تخت با کام، کی
بینداخت رنج و بر افراخت می ۱۴
به شاهان شد اندیشه از کار او
ولیکن نه آگه ز کردار او ۱۵
دل هر کس از شاه ترسنده گشت
به تن هر کسی شاه را بنده گشت ۱۶
چو از نامه بگشاد مانوش بند ۱
بخواند و فگند آستین بر زمین
نهاد از بر آستین بر جبین ۲
همی گفت کای کردگار سپهر
تو افگندی اندر دل شاه مهر ۳
تو کردی مر او را بدین مایه رام
وگرنه براندی بدین مرزکام ۴
وز آن پس چو دستورش اندر رسید
همه باز گفت آنچه گفت و شنید ۵
به دستور فرمود تا کرد ساز
به یک ماه گِرد آمد آن ساو و باز ۶
بسی چیز دیگر بر آن برفزود
غلامان و اسبان چنان کِم شنود ۷
گزین کرد سی تن ز گردان شهر
کسی را که بود از بزرگیش بهر ۸
فرستادشان تا بر آرد به راه
که باشید یکسر نوا نزد شاه ۹
چو سرکش بر شاه ایران رسید
به رومی بر او آفرین گسترید ۱۰
بر شاه بگذاشت آن خواسته
غلامان و اسبان آراسته ۱۱
از آن شاد شد شاه پیروز بخت
همان گه ز طرطوس بربست رخت ۱۲
به نیرنگ چون بستد آن ساو و باز
به بغداد شد شاه نیرنگ ساز ۱۳
نشست از بر تخت با کام، کی
بینداخت رنج و بر افراخت می ۱۴
به شاهان شد اندیشه از کار او
ولیکن نه آگه ز کردار او ۱۵
دل هر کس از شاه ترسنده گشت
به تن هر کسی شاه را بنده گشت ۱۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۶
۳۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۴ - پیام فرستاده به مانوش
گوهر بعدی:بخش ۱۶ - دانش پرستی کوش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.