هوش مصنوعی:
در این متن، داستان یک پادشاه نیکنام روایت میشود که به سنگی سیاه میرسد و بر روی آن بتای از رخام میبیند. بر روی سنگ نوشتهای وجود دارد که از گذرا بودن قدرت و ثروت در جهان سخن میگوید و اینکه سرانجام همه چیز از بین میرود. پادشاه با خواندن این نوشته به فکر فرو میرود و از آنجا با اندوه و تفکر درباره ناپایداری دنیا دور میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی درباره ناپایداری دنیا و قدرت است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین، استفاده از زبان کهن و ادبی ممکن است برای خوانندگان جوان چالشبرانگیز باشد.
بخش ۲۳ - اسکندر در برابر پیکر کوشِ پیل دندان، سالار چین
همی راند یک روز و یک شب سیاه
رسیدند نزدیک سنگی سیاه ۱
بتی بر سر سنگ دید از رخام
به نزدیک او شد شه نیکنام ۲
نبشته چنین یافت بر دست اوی
که این پیکر کوش وارونه خوی ۳
شه پیل دندان و سالار چین
خداوند فرمان و تاج و نگین ۴
یکی کامرانی که اندر جهان
نبیند کس آن کاو بُدند از مهان ۵
نراند کس آن کاو بر انده ست نیز
سرانجام بگذشت و بگذاشت چیز ۶
برفت و به دستش همه باد ماند
خراب آمد و گیتی آباد ماند ۷
گر آگاه گردید از کار من
ز فرمان و نیرو و کردار من ۸
ز رای و ز مردی و گنج و سپاه
ز رزم و ز بزم و ز تخت و کلاه ۹
نباید که بندد دل اندر جهان
که نوش آشکار و شرنگ از نهان ۱۰
سه پانصد به گیتی بماندم درون
همه شهریاران به تیغم زبون ۱۱
شکسته به دستم همی شد درست
ز خاک پی اسب من زر برست ۱۲
ز سندان گذر کرد زوبین من
چنین آمدی باد نوشین من ۱۳
کنونم فروریخت اندامها
چنین بود خواهد سرانجامها ۱۴
سکندر فرو ریخت از دیده آب
همی گفت گیتی فسانه ست و خواب ۱۵
اگر صد بمانیم وگر صد هزار
همین بود خواهد سرانجام کار ۱۶
مرا کاشک زین دانشی راستان
کسی کردی آگاه از این داستان ۱۷
بدانستمی کار و کردار کوش
که از سنگ دیدیم دیدار کوش ۱۸
پر اندیشه ز آن جایگه برگرفت
شب و روز یک ماه دیگر برفت ۱۹
رسیدند نزدیک سنگی سیاه ۱
بتی بر سر سنگ دید از رخام
به نزدیک او شد شه نیکنام ۲
نبشته چنین یافت بر دست اوی
که این پیکر کوش وارونه خوی ۳
شه پیل دندان و سالار چین
خداوند فرمان و تاج و نگین ۴
یکی کامرانی که اندر جهان
نبیند کس آن کاو بُدند از مهان ۵
نراند کس آن کاو بر انده ست نیز
سرانجام بگذشت و بگذاشت چیز ۶
برفت و به دستش همه باد ماند
خراب آمد و گیتی آباد ماند ۷
گر آگاه گردید از کار من
ز فرمان و نیرو و کردار من ۸
ز رای و ز مردی و گنج و سپاه
ز رزم و ز بزم و ز تخت و کلاه ۹
نباید که بندد دل اندر جهان
که نوش آشکار و شرنگ از نهان ۱۰
سه پانصد به گیتی بماندم درون
همه شهریاران به تیغم زبون ۱۱
شکسته به دستم همی شد درست
ز خاک پی اسب من زر برست ۱۲
ز سندان گذر کرد زوبین من
چنین آمدی باد نوشین من ۱۳
کنونم فروریخت اندامها
چنین بود خواهد سرانجامها ۱۴
سکندر فرو ریخت از دیده آب
همی گفت گیتی فسانه ست و خواب ۱۵
اگر صد بمانیم وگر صد هزار
همین بود خواهد سرانجام کار ۱۶
مرا کاشک زین دانشی راستان
کسی کردی آگاه از این داستان ۱۷
بدانستمی کار و کردار کوش
که از سنگ دیدیم دیدار کوش ۱۸
پر اندیشه ز آن جایگه برگرفت
شب و روز یک ماه دیگر برفت ۱۹
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۹
۳۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۲ - داستان اسکندر در خاور
گوهر بعدی:بخش ۲۴ - اسب چهرگان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.