هوش مصنوعی:
در این متن، آتبین با سپاهش به لشکرگاه نزدیک کوه میرود و با کوش مشورت میکند. او نگران سپاه دشمن و حفظ آبروی خود است. کوش به او اطمینان میدهد که با استفاده از موقعیت کوه، میتوانند در برابر دشمن مقاومت کنند. آتبین از سخنان کوش خرسند میشود و به خیمه خود بازمیگردد. همچنین، اشارهای به اندرزهای جمشید شاه درباره پرهیز از دشمن و آیندهی پادشاهی شده است.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم حماسی و تاریخی است که ممکن است برای کودکان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند جنگ و استراتژیهای نظامی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.
بخش ۵۳ - رای زدن آتبین با کوش
شب تیره گیتی چو یکسان نمود
برفت آتبین با سپاهش چو دود ۱
به لشکرگه آمد به نزدیک کوه
بخواند آن زمان کوش را از گروه ۲
چو بنشست با او در آمد به راز
که هست این سپاهی گران رزمساز ۳
نگویی مرا تا چه چاره کنم؟
بدین کین بلا را کرانه کنم؟ ۴
بدین ساز و مردان و اسبان جنگ
بترسم که نامم شود زیر ننگ ۵
بدو کوش گفت ای سرافراز شاه
میندیش از این بیکرانه سپاه ۶
که ما پشت را سوی کوه آوریم
همه لشکرش را ستوه آوریم ۷
اگر هرچه در روی گیتی سپاه
بیاید، نیابد بدین کوه راه ۸
مگر کآسمانی بود کار ما
بخوابد سربخت بیدار ما ۹
چو فرمان پدید آمد از آسمان
به کوه و به ماهون سرآید زمان ۱۰
همانا که بر ما شمرده ست دَم
نباشد به یک دم زدن بیش و کم ۱۱
دل آتبین گشت خرسند و خوش
ز گفتار آن شیردل پیرفش ۱۲
فراوانش بستود و کردش گُسی
سوی خیمه ی خویش شد هر کسی ۱۳
از اندرز جمشید شاه آتبین
پر اندیشه بودی همه سال از این ۱۴
کجا گفت فرزند خود را به راز
ز دشمن به پرهیز باشید باز ۱۵
چنان بود باید شما را نهان
که گویند کس نیست اندر جهان ۱۶
چو آرد به روی شما روی بخت
نبیره ی مرا بر نشاند به تخت ۱۷
ز ضحاکیان کس نماند بجای
شما را دهد پادشاهی خدای ۱۸
برفت آتبین با سپاهش چو دود ۱
به لشکرگه آمد به نزدیک کوه
بخواند آن زمان کوش را از گروه ۲
چو بنشست با او در آمد به راز
که هست این سپاهی گران رزمساز ۳
نگویی مرا تا چه چاره کنم؟
بدین کین بلا را کرانه کنم؟ ۴
بدین ساز و مردان و اسبان جنگ
بترسم که نامم شود زیر ننگ ۵
بدو کوش گفت ای سرافراز شاه
میندیش از این بیکرانه سپاه ۶
که ما پشت را سوی کوه آوریم
همه لشکرش را ستوه آوریم ۷
اگر هرچه در روی گیتی سپاه
بیاید، نیابد بدین کوه راه ۸
مگر کآسمانی بود کار ما
بخوابد سربخت بیدار ما ۹
چو فرمان پدید آمد از آسمان
به کوه و به ماهون سرآید زمان ۱۰
همانا که بر ما شمرده ست دَم
نباشد به یک دم زدن بیش و کم ۱۱
دل آتبین گشت خرسند و خوش
ز گفتار آن شیردل پیرفش ۱۲
فراوانش بستود و کردش گُسی
سوی خیمه ی خویش شد هر کسی ۱۳
از اندرز جمشید شاه آتبین
پر اندیشه بودی همه سال از این ۱۴
کجا گفت فرزند خود را به راز
ز دشمن به پرهیز باشید باز ۱۵
چنان بود باید شما را نهان
که گویند کس نیست اندر جهان ۱۶
چو آرد به روی شما روی بخت
نبیره ی مرا بر نشاند به تخت ۱۷
ز ضحاکیان کس نماند بجای
شما را دهد پادشاهی خدای ۱۸
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۸
۳۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۵۲ - برخورد دو سپاه
گوهر بعدی:بخش ۵۴ - جنگ کوش پیل دندان با چینیان و پیروزی آتبین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.