هوش مصنوعی:
فریدون از سخنان فردی خوشحال شد و دستور داد سپاهی آماده شود. او به سپاهیان خود از گنج بخشید و تجهیزات جنگی داد. سپهبد با سرعت حرکت کرد و خبر به کنعان رسید. کنعان که از اقدامات فریدون و شکستهای قبلی آگاه بود، ترسید و به بیابان گریخت. سپهبد به دنبال او رفت اما او را نیافت و بازگشت. سپس به فریدون گزارش داد که کنعان به بیابانی بیآب و علف گریخته و احتمال زنده ماندن او کم است.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم حماسی و جنگی است که ممکن است برای کودکان کمسن مناسب نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعر و اصطلاحات قدیمی ممکن است برای خوانندگان جوان دشوار باشد.
بخش ۲۲۰ - رفتن نستوه به جنگ کنعان پسر کوش
فریدون ز گفتار او گشت شاد
دلش تازه تر گشت و رخ بر گشاد ۱
بفرمود نستوه را ساختن
سپاهی گزید از سر تاختن ۲
ز گنجش بداد آن که در خورد بود
سلیح سوار دلاور چو دود ۳
سپهبد ز درگاه از آن سان شتافت
که باد بزان گرد او درنیافت ۴
از آن، تازیان آگهی یافتند
سوی شاهشان تیز بشتافتند ۵
چو آن آگهی سوی کنعان رسید
رخش گشت ماننده ی شنبلید ۶
بدانست کز بهر او تاخته ست
چنان لشکری کینه کش ساخته ست ۷
ز کار پدر یکسر آگاه بود
که آزرده از وی دل شاه بود ۸
شکسته سپاهش بدان سان دوبار
که خیره شد از وی دل روزگار ۹
از این راز کنعان بترسید سخت
بیابان گرفت و رها کرد رخت ۱۰
سوی حضرموت و بیابان شتافت
سپهبد بیامد مر او را نیافت ۱۱
چو بنگاه برجای بگذاشتند
سپاه و سپهدار برگاشتند ۱۲
وز آن جا به درگاه گشتند باز
سپهبد چنین گفت با شاه راز ۱۳
که کنعان به راه بیابان گریخت
گریزی کجا تیر و ترکش بریخت ۱۴
بیابان چنان کاندر او آب نیست
دد و دام را اندر او خواب نیست ۱۵
از آن راه مردم نیابد گذر
نه شیر ژیان و نه مرغ به پر ۱۶
بویژه که ناساخته شد به راه
چنان دادن که در راه گردد تباه ۱۷
دلش تازه تر گشت و رخ بر گشاد ۱
بفرمود نستوه را ساختن
سپاهی گزید از سر تاختن ۲
ز گنجش بداد آن که در خورد بود
سلیح سوار دلاور چو دود ۳
سپهبد ز درگاه از آن سان شتافت
که باد بزان گرد او درنیافت ۴
از آن، تازیان آگهی یافتند
سوی شاهشان تیز بشتافتند ۵
چو آن آگهی سوی کنعان رسید
رخش گشت ماننده ی شنبلید ۶
بدانست کز بهر او تاخته ست
چنان لشکری کینه کش ساخته ست ۷
ز کار پدر یکسر آگاه بود
که آزرده از وی دل شاه بود ۸
شکسته سپاهش بدان سان دوبار
که خیره شد از وی دل روزگار ۹
از این راز کنعان بترسید سخت
بیابان گرفت و رها کرد رخت ۱۰
سوی حضرموت و بیابان شتافت
سپهبد بیامد مر او را نیافت ۱۱
چو بنگاه برجای بگذاشتند
سپاه و سپهدار برگاشتند ۱۲
وز آن جا به درگاه گشتند باز
سپهبد چنین گفت با شاه راز ۱۳
که کنعان به راه بیابان گریخت
گریزی کجا تیر و ترکش بریخت ۱۴
بیابان چنان کاندر او آب نیست
دد و دام را اندر او خواب نیست ۱۵
از آن راه مردم نیابد گذر
نه شیر ژیان و نه مرغ به پر ۱۶
بویژه که ناساخته شد به راه
چنان دادن که در راه گردد تباه ۱۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۷
۳۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۱۹ - گفتگوی فریدون با قباد درباره ی کوش
گوهر بعدی:بخش ۲۲۱ - اندر فرزندان کنعان: کوش و نمرود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.