هوش مصنوعی:
در این متن، صحنهای از نبرد و محاصره یک شهر توصیف شده است. دارای چین با دیدن سپاه دشمن، دروازهها را میبند و شهر را آماده دفاع میکند. او از ابزارهای جنگی مانند منجنیق و کمان استفاده میکند و تلاش میکند شهر را حفظ کند. نبردها به مدت دو ماه ادامه مییابد و هر دو طرف تلفات زیادی میدهند. در نهایت، سپهدار قارن از چاره میماند و به درگاه خداوند دعا میکند. با رسیدن فصل خزان، وضعیت برای هر دو سپاه سخت میشود.
رده سنی:
15+
متن شامل صحنههای جنگ و توصیفات خشونتآمیز است که ممکن است برای کودکان مناسب نباشد. همچنین، استفاده از واژگان پیچیده و سبک ادبی آن برای سنین پایین قابل درک نیست.
بخش ۲۴۱ - محاصره ی طولانی شهر خمدان
چو دارای چین دید کآمد سپاه
همه خیمه ها دید بی راه و راه ۱
ببخشید دروازه ها بر سران
سرا را ذبس داد بس بیکران ۲
بیاراست باره به مردانِ مَرد
به هر برج عرّاده برپای کرد ۳
ز بس منجنیق و کمانهای چرخ
ز بیمش نهان کشته گردنده چرخ ۴
به گِردش یکی کنده بودی بزرگ
که نتوان بریدنش پیل سترگ ۵
ره از شهر ببرید و در بست آب
سپاهی و شهری یله کرد خواب ۶
سپهبد دگر روز بر گرد شهر
برآمد بدید آن گزاینده زهر ۷
دژم گشت و در کارش اندیشه کرد
پس آهنگ آن مایه ور بیشه کرد ۸
بیاورد چندان درخت بلند
که پیل از کشیدن همی شد نژند ۹
به هر جای بر منجنیقی نهاد
به سنگ گران دست را برگشاد ۱۰
کمانور ببارید تیر از دو روی
سپرور پیاده شده رزمجوی ۱۱
دو ماه این چنین رزم، پیوسته بود
ز هر دو سپه کشته و خسته بود ۱۲
گشادن نشایست خمدان به جنگ
جهان بر دل سروران گشته تنگ ۱۳
دگر باره گردان به جنگ آمدند
بسی خسته ی تیر و سنگ آمدند ۱۴
همی رزم کردند روزی دوبار
به سنگ و به پیکان زهر آبدار ۱۵
دگر چاره ماه اندر این شد درنگ
نشد باره ویران به تیر و به سنگ ۱۶
سپهدار قارن ز چاره بماند
جهان آفرین را فراوان بخواند ۱۷
خزان آمد و روزگار دمه
ز چاره بماندند گردان همه ۱۸
بسی کشته آمد ز هر دو سپاه
بسی خسته بر سنگ و گشته تباه ۱۹
همه خیمه ها دید بی راه و راه ۱
ببخشید دروازه ها بر سران
سرا را ذبس داد بس بیکران ۲
بیاراست باره به مردانِ مَرد
به هر برج عرّاده برپای کرد ۳
ز بس منجنیق و کمانهای چرخ
ز بیمش نهان کشته گردنده چرخ ۴
به گِردش یکی کنده بودی بزرگ
که نتوان بریدنش پیل سترگ ۵
ره از شهر ببرید و در بست آب
سپاهی و شهری یله کرد خواب ۶
سپهبد دگر روز بر گرد شهر
برآمد بدید آن گزاینده زهر ۷
دژم گشت و در کارش اندیشه کرد
پس آهنگ آن مایه ور بیشه کرد ۸
بیاورد چندان درخت بلند
که پیل از کشیدن همی شد نژند ۹
به هر جای بر منجنیقی نهاد
به سنگ گران دست را برگشاد ۱۰
کمانور ببارید تیر از دو روی
سپرور پیاده شده رزمجوی ۱۱
دو ماه این چنین رزم، پیوسته بود
ز هر دو سپه کشته و خسته بود ۱۲
گشادن نشایست خمدان به جنگ
جهان بر دل سروران گشته تنگ ۱۳
دگر باره گردان به جنگ آمدند
بسی خسته ی تیر و سنگ آمدند ۱۴
همی رزم کردند روزی دوبار
به سنگ و به پیکان زهر آبدار ۱۵
دگر چاره ماه اندر این شد درنگ
نشد باره ویران به تیر و به سنگ ۱۶
سپهدار قارن ز چاره بماند
جهان آفرین را فراوان بخواند ۱۷
خزان آمد و روزگار دمه
ز چاره بماندند گردان همه ۱۸
بسی کشته آمد ز هر دو سپاه
بسی خسته بر سنگ و گشته تباه ۱۹
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۹
۳۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۴۰ - گریختن کوش و پناه بردن به شهر خمدان
گوهر بعدی:بخش ۲۴۲ - پیشنهاد قارن به کوش برای جنگ تن به تن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.