هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از درد عشق، فراق و اشتیاق به معشوق میگوید. شاعر با تصاویری مانند شمع، پروانه و آتش، شدت عشق و فداکاری خود را بیان میکند. او از غمهایش مینالد و آرزو میکند که حتی به پای معشوق فدا شود. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند فنا و بقا دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی تصاویر مانند 'خون جگر انداختن' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۲۱ - من سوخته دل تا کی چون شمع سر اندازم
من سوخته دل تا کی چون شمع سر اندازم
وز سوز دل خونین در جان شرر اندازم؟ ۱
درد دل من هر دم از عرش گذر گیرد
در شهر ز عشق تو صد شور و شر اندازم ۲
هر شب من بیچاره تا وقت سپیده دم
بر خاک سر کویت تا کی گهر اندازم؟ ۳
زین دیدهٔ در بارم از آرزوی رویت
در پای سگ کویت خون جگر اندازم ۴
شمعا! من دیوانه تا چند چو پروانه
در آتش عشق تو شه بال و پر اندازم؟ ۵
تا کی تو غم عالم بر جان من انباری
ز آن مرده نیم دانی کز غم سپر اندازم ۶
هر تیر بلا شاها کانداخته ای بر من
جان را هدفش کردم بار دگر اندازم ۷
یکبار چو پروانه جان بر کف دست آرم
خود را به برت جانا باشد که در اندازم ۸
یک شب تو حریفم شو مهمان شریفم مشو
زر را چه محل باشد تا بر تو زر اندازم ۹
جان پیش کشم حالی گر ز آنکه قبول افتد
در پات به شکرانه دستار و سر اندازم ۱۰
عمر من سر گشته سرباز به کوی وصل
بردار نقاب از رخ تا یک نظر اندازم ۱۱
ز آن باده دهم ساقی کین هستی من باقی
از سطوت آن باده از خود به در اندازم ۱۲
من «نجم» و تو خورشیدی من فانی و تو باقی
وز نور و تجلیت زیر و زبر اندازم ۱۳
وز سوز دل خونین در جان شرر اندازم؟ ۱
درد دل من هر دم از عرش گذر گیرد
در شهر ز عشق تو صد شور و شر اندازم ۲
هر شب من بیچاره تا وقت سپیده دم
بر خاک سر کویت تا کی گهر اندازم؟ ۳
زین دیدهٔ در بارم از آرزوی رویت
در پای سگ کویت خون جگر اندازم ۴
شمعا! من دیوانه تا چند چو پروانه
در آتش عشق تو شه بال و پر اندازم؟ ۵
تا کی تو غم عالم بر جان من انباری
ز آن مرده نیم دانی کز غم سپر اندازم ۶
هر تیر بلا شاها کانداخته ای بر من
جان را هدفش کردم بار دگر اندازم ۷
یکبار چو پروانه جان بر کف دست آرم
خود را به برت جانا باشد که در اندازم ۸
یک شب تو حریفم شو مهمان شریفم مشو
زر را چه محل باشد تا بر تو زر اندازم ۹
جان پیش کشم حالی گر ز آنکه قبول افتد
در پات به شکرانه دستار و سر اندازم ۱۰
عمر من سر گشته سرباز به کوی وصل
بردار نقاب از رخ تا یک نظر اندازم ۱۱
ز آن باده دهم ساقی کین هستی من باقی
از سطوت آن باده از خود به در اندازم ۱۲
من «نجم» و تو خورشیدی من فانی و تو باقی
وز نور و تجلیت زیر و زبر اندازم ۱۳
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۱۳
۳۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰ - گر صحبدم ز سوز غمت سر برآورم
گوهر بعدی:شماره ۲۲ - چون همایان جیفه پیش کرکسان انداختیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.