این شعر عاشقانه از عشق شدید و آتشینی سخن میگوید که تمام وجود شاعر را فرا گرفته است. عشقی که تدبیرها را بر هم میزند و زنجیرها را میگسلد. شاعر از شور و هیجان عشق خود میگوید که حتی در وجود یک کودک نیز رسوخ کرده است. او از درد و رنج عشق سخن میگوید و از تأثیر نالهها و آههایش بر جهان. شعر همچنین به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر شاعر اشاره دارد و از دشواریهای راه عشق میگوید.
این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و گاهی پیچیده است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از تصاویر و استعارههای بهکاررفته در شعر ممکن است برای گروههای سنی پایین نامفهوم باشد.
شماره ۱۰ - عشق عالمسوز ما بر هم زند تدبیر را
جذبهٔ سرشار ما از هم کند زنجیر را ۱
بسکه شورش در دماغ طفل ما جا کرده است
باز در پستان مادر می کند خون شیر را ۲
گاه در عین جلا بر شعله می پیچد چو دود
می برد از نالهٔ ما آه ما تأثیر را ۳
نیست بیجا در شکنج زلف، دل را جستجو
کعبه رو بیهوده کی سر می کند شبگیر را ۴
کرد چاک سینهٔ ما قدر ابرو را بلند
می دهد زخم نمایان آبرو شمشیر را ۵
سیر گلشن با می و شاهد کند کس را جوان
ورنه هر یک غنچه پیکانی است در دل، پیر را ۶
می شود دل خون ز فکر خنجر مژگان او
سایهٔ آن زلف می پیچد به پا نخجیر را ۷
چون رسد مژگان خونریزش مصور را به یاد
می کند بیدار از خواب عدم تصویر را ۸
در خیال کعبهٔ دیدار و راه مشکلش
می کند یک رفتن از خود کار صد شبگیر را ۹
بند نتوان کرد ای ناصح سعیدا را به پند
بارها دیوانهٔ ما کنده این زنجیر را ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.