خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر درد و غم درونی شاعر است که با استعارههای مختلف مانند زخم، شعله، ابر و شمشیر توصیف شده است. شاعر از جدایی و ناامیدی سخن میگوید و احساسات عمیق خود را با زبانی نمادین بیان میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی بیشتری نیاز دارد. همچنین، ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
شماره ۳۹ - بی غم نفسی نیست دل باخبر ما
بی غم نفسی نیست دل باخبر ما
زخمی است که سوزد به دل ما جگر ما ۱
دیدیم که این چشم به آن روی سزا نیست
برخاسته منظور ز پیش نظر ما ۲
ما شعله نماییم ولی تشنه نوازیم
چون ابر چکد آب ز برق شرر ما ۳
شمشیر خجالت که کشد لاف درونان
بی رنگ برآید ز جگر نیشتر ما ۴
می گفت به جان دوش سعیدا دل محزون
زینهار که از خود نروی بی خبر ما ۵
زخمی است که سوزد به دل ما جگر ما ۱
دیدیم که این چشم به آن روی سزا نیست
برخاسته منظور ز پیش نظر ما ۲
ما شعله نماییم ولی تشنه نوازیم
چون ابر چکد آب ز برق شرر ما ۳
شمشیر خجالت که کشد لاف درونان
بی رنگ برآید ز جگر نیشتر ما ۴
می گفت به جان دوش سعیدا دل محزون
زینهار که از خود نروی بی خبر ما ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸ - ما را اگرچه [خوار] نمود افتقار ما
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - جلا می دهد سینه را اخگر ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.