هوش مصنوعی:
این متن به موضوع عشق و جنون، رنجهای زندگی، و پذیرش تقدیر میپردازد. شاعر از عشق به عنوان سرمایهی زندگی یاد میکند و از دردها و سختیهایی سخن میگوید که مانند دایهای، انسان را پرورش میدهند. همچنین، اشارهای به فنا و نیستی دارد و این که حتی سایهی انسان در این جهان گذرا همسایهاش است. در نهایت، شاعر به پذیرش سرنوشت و افتادن از دست فلک اشاره میکند، اما با این حال، جایگاه خود را در بالای صدر فنا میبیند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند رنج و فنا ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۴۸ - شور عشق است و جنون حاصل و سرمایهٔ ما
شور عشق است و جنون حاصل و سرمایهٔ ما
سنگ طفلان بود از خان غمش دایهٔ ما ۱
منزل ما و فنا در ته یک دیوارند
سایهٔ ماست در این بادیه همسایهٔ ما ۲
ما در این مهد چه خواهیم به خود بالیدن
که به صد خون جگر شیر دهد دایهٔ ما ۳
هر که را رغبت بی ساخته با جنس خود است
دست در گردن ما چون نکند سایهٔ ما؟ ۴
گر ز دست فلک افتیم سعیدا غم نیست
بسکه بالا شده در صدر فنا پایهٔ ما ۵
سنگ طفلان بود از خان غمش دایهٔ ما ۱
منزل ما و فنا در ته یک دیوارند
سایهٔ ماست در این بادیه همسایهٔ ما ۲
ما در این مهد چه خواهیم به خود بالیدن
که به صد خون جگر شیر دهد دایهٔ ما ۳
هر که را رغبت بی ساخته با جنس خود است
دست در گردن ما چون نکند سایهٔ ما؟ ۴
گر ز دست فلک افتیم سعیدا غم نیست
بسکه بالا شده در صدر فنا پایهٔ ما ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷ - بیجا نمی خلد به دلی تیر آه ما
گوهر بعدی:شماره ۴۹ - بی رمز درد، کس نشود آشنای ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.