خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از ناپایداری دنیا، بیعدالتیهای زمانه، و ناامیدی شاعر از شرایط زندگی سخن میگوید. شاعر به چرخش روزگار، بیتوجهی به زیباییهای زندگی، و ظلمهای موجود اعتراض دارد و احساس میکند که تلاشهایش بیثمر مانده است. همچنین، اشارهای به مسئولیت انسان در برابر اعمالش و عدالت الهی دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، لحن انتقادی و ناامیدانهی شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۱۷۶ - از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
در زمان ما بساط خویش برچیدن نداشت ۱
دوش بر شوخی نگاه حیرتم افتاده است
کز نزاکت جسم او را همچو جان دیدن نداشت ۲
در چمن جز ریختن خون صراحی را به جام
دست بی زنهار او پروای گل چیدن نداشت ۳
آفتاب از ابر گرمی بیشتر بخشد به خلق
روی خود را در نقاب زلف پیچیدن نداشت ۴
کرده بودی در الف بی مشق بیدادی تمام
خط برآوردی و باز این مشق ورزیدن نداشت ۵
حال ما را در ترازوی ریاضت این قدر
ای سرت گردم، بده انصاف، سنجیدن نداشت ۶
کرده بودی خود قبول آن که من بی حاصلم
باز از بی طاقتی چون بید لرزیدن نداشت ۷
در محیط بیخودی نارفته گامی هم ز خویش
گرد وای خویش چون گرداب، گردیدن نداشت ۸
دیده و دانسته از حق چشم پوشیدن خطاست
آشنا را حال از بیگانه پرسیدن نداشت ۹
روز محشر هر سر مو شاهد کردار ماست
روسیه را این قدر بر نامه پیچیدن نداشت ۱۰
آسمان گو بر مراد ما سعیدا گر نگشت
از چنین بی دست و پایی جای رنجیدن نداشت ۱۱
در زمان ما بساط خویش برچیدن نداشت ۱
دوش بر شوخی نگاه حیرتم افتاده است
کز نزاکت جسم او را همچو جان دیدن نداشت ۲
در چمن جز ریختن خون صراحی را به جام
دست بی زنهار او پروای گل چیدن نداشت ۳
آفتاب از ابر گرمی بیشتر بخشد به خلق
روی خود را در نقاب زلف پیچیدن نداشت ۴
کرده بودی در الف بی مشق بیدادی تمام
خط برآوردی و باز این مشق ورزیدن نداشت ۵
حال ما را در ترازوی ریاضت این قدر
ای سرت گردم، بده انصاف، سنجیدن نداشت ۶
کرده بودی خود قبول آن که من بی حاصلم
باز از بی طاقتی چون بید لرزیدن نداشت ۷
در محیط بیخودی نارفته گامی هم ز خویش
گرد وای خویش چون گرداب، گردیدن نداشت ۸
دیده و دانسته از حق چشم پوشیدن خطاست
آشنا را حال از بیگانه پرسیدن نداشت ۹
روز محشر هر سر مو شاهد کردار ماست
روسیه را این قدر بر نامه پیچیدن نداشت ۱۰
آسمان گو بر مراد ما سعیدا گر نگشت
از چنین بی دست و پایی جای رنجیدن نداشت ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۵ - به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۷۷ - می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.