هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از سعیدا، احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق را بیان می‌کند. شاعر از دگرگونی جهان با ظهور معشوق، رنج عشق و بی‌وفایی، و تأثیرات عمیق این عشق بر طبیعت و وجود خود سخن می‌گوید. همچنین، اشاره‌ای به ناپایداری دنیا و تفاوت درک درد عشق بین اهل دل و دیگران دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شماره ۱۷۸ - رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت

رخ نمودی و جهان در نظرم دیگر گشت
قصد جان کردی و هر مو به تنم خنجر گشت ۱

داد و فریاد ز دست دل چون آینه ات
هر که از من سخنی گفت تو را باور گشت ۲

تا شود در هوس عشق تو انگشت نما
ماه، ابروی تو را دید و از آن لاغر گشت ۳

هر نهالی که به خوناب جگر پروردم
سبز شد برگ برآورد ولی بی برگشت ۴

دور ما آمد و زاهد به خودش می پیچد
دور عمامه به سر آمد و دوران برگشت ۵

مرده دل درد طلب را نشناسد هرگز
هر که جان داشت کی از راه محبت برگشت؟ ۶

ز آتش داغ سعیدا چه خبر در عالم
که نهان در ته پیراهن خاکستر گشت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۳۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۷۷ - می توان جان باخت اما از وفا نتوان گذشت
گوهر بعدی:شماره ۱۷۹ - دیده ای کان صبح را در خواب یافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.