هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و فداکاری برای معشوق سخن میگوید. او از رابطهای عمیق و بیزبان بین خود و معشوق صحبت میکند و بلندپروازی و عظمت روح خود را در مقایسه با پستیهای دنیوی بیان میکند. شاعر همچنین از نمادهای طبیعت و اسطورهها برای توصیف احساسات خود استفاده میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۹۰ - ز من جان خواست جانان گفتمش از جان به جان منت
ز من جان خواست جانان گفتمش از جان به جان منت
بجان و دل کشیدن می توان از جان جان منت ۱
میان ما و او راه سخن از دل به دل باشد
که نتواند گذارد با ادا فهمان زبان منت ۲
قبول شیب و بالا کی کند طبع بلند ما؟
ز پستی همت عیسی کشید از آسمان منت ۳
هما را آشیان می بود اگر در طور همت جا
به سنگ سرمه ای کی می کشید از استخوان منت ۴
از آن یک دم که بر گردون قدم در رفت و آمد زد
کشد از پای او تا روز محشر آسمان منت ۵
به زردی روی تا بنهاد خورشید جمال گل
به جای توتیا نرگس کشد از زعفران منت ۶
به سخت و نرم گردون چون کنم سرخم که از عالم
برون می آید و کی می کشد تیر از کمان منت ۷
نظر از پشت پای خویش هرگز برنمی دارد
ز بس آن چشم شهلا می کشد زان ابروان منت ۸
متاع نازنینان نیست غیر از ناز در عالم
که یوسف کرد بار خویشتن بر کاروان منت ۹
به امیدی که از یک کس گشاید این گره شاید
سعیدا می کشد تا حشر از پیر و جوان منت ۱۰
بجان و دل کشیدن می توان از جان جان منت ۱
میان ما و او راه سخن از دل به دل باشد
که نتواند گذارد با ادا فهمان زبان منت ۲
قبول شیب و بالا کی کند طبع بلند ما؟
ز پستی همت عیسی کشید از آسمان منت ۳
هما را آشیان می بود اگر در طور همت جا
به سنگ سرمه ای کی می کشید از استخوان منت ۴
از آن یک دم که بر گردون قدم در رفت و آمد زد
کشد از پای او تا روز محشر آسمان منت ۵
به زردی روی تا بنهاد خورشید جمال گل
به جای توتیا نرگس کشد از زعفران منت ۶
به سخت و نرم گردون چون کنم سرخم که از عالم
برون می آید و کی می کشد تیر از کمان منت ۷
نظر از پشت پای خویش هرگز برنمی دارد
ز بس آن چشم شهلا می کشد زان ابروان منت ۸
متاع نازنینان نیست غیر از ناز در عالم
که یوسف کرد بار خویشتن بر کاروان منت ۹
به امیدی که از یک کس گشاید این گره شاید
سعیدا می کشد تا حشر از پیر و جوان منت ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۹ - جوهر تیغی که من بر آن کمر می بینمت
گوهر بعدی:شماره ۱۹۱ - چند ای عمامه داران بر سر دستار، بحث
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.