هوش مصنوعی: این شعر از مولانا یا شاعری عارف‌مسلک است که به بیان گذرا بودن دنیا و بی‌ثباتی آن می‌پردازد. شاعر با تکرار عبارت «و دگر هیچ» بر بی‌اهمیتی همه چیز جز عشق و یار تأکید می‌کند. او از زاهدان و تسبیح‌شان، از اسباب دنیوی، و حتی از عمر گرانبها به عنوان اموری بی‌ارزش در برابر عشق یاد می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تنها چیزی که ارزش دارد، عشق و صبر در راه آن است.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مفاهیم زهد و بی‌اعتباری دنیا نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۱۹۸ - دور است و همین باغ و بهاری و دگر هیچ

دور است و همین باغ و بهاری و دگر هیچ
ماییم و کف دست نگاری و دگر هیچ ۱

زهاد ندارند جز این نقد و قماشی
صد دانهٔ تسبیح شماری و دگر هیچ ۲

ز اسباب جهان دوست نداریم جز این سه
جام می و یاری و کناری و دگر هیچ ۳

همچون جرس ای کعبهٔ مقصود در این راه
داریم همین ناله و زاری و دگر هیچ ۴

می گفت به گل بلبل مسکین که در این باغ
ماییم و همین زحمت خاری و دگر هیچ ۵

معذور که چون روی نمایی به خلایق
ماییم و همین جان نثاری و دگر هیچ ۶

غیر از تن افسرده نداریم پناهی
ماییم و همین کهنه حصاری و دگر هیچ ۷

بر عمر مکن تکیه بزن نقش بر آبی
دور است و شش و پنج قماری و دگر هیچ ۸

زان عمر گرانمایه به اینیم تسلی
گاهی نظر از راهگذاری و دگر هیچ ۹

ز این راه رسیدند به مردی همه لیکن
ماییم و همین گرد و غباری و دگر هیچ ۱۰

صد شکر که داریم چو سیماب سعیدا
در چاه غمش صبر و قراری و دگر هیچ ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۹۷ - تا کرد آن پریرخ و نامهربان خروج
گوهر بعدی:شماره ۱۹۹ - از دم تیغ قضا شیر مکیده است صبح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.