هوش مصنوعی:
متن بالا یک شعر عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از تغییر رفتار معشوق خود شکایت میکند و از نبودن لطف و مهربانیهای گذشته او ابراز ناراحتی میکند. شاعر با اشاره به نگاه آشنا، احسان به اسیران، ترحم به فقیران و کرم به بندگان، از تغییر رفتار معشوق میپرسد و دلتنگی خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۲۹۱ - آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شد
آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شد
با اسیران سر آن کوی، احسانت چه شد ۱
نی ترحم با فقیران نی کرم با بندگان
ای سرت گردم دل و جانم به قربانت چه شد ۲
سوختی از گرمی خوی ای سراپا آفتاب
عالمی را آن سحاب لطف بارانت چه شد ۳
از دل پرخون و چشم اشکبارم غافلی
با صراحی عهد و با پیمانه پیمانت چه شد ۴
با لب خشک و دل پرخون مراد خویش را
گر نمی یابی سعیدا چشم گریانت چه شد ۵
با اسیران سر آن کوی، احسانت چه شد ۱
نی ترحم با فقیران نی کرم با بندگان
ای سرت گردم دل و جانم به قربانت چه شد ۲
سوختی از گرمی خوی ای سراپا آفتاب
عالمی را آن سحاب لطف بارانت چه شد ۳
از دل پرخون و چشم اشکبارم غافلی
با صراحی عهد و با پیمانه پیمانت چه شد ۴
با لب خشک و دل پرخون مراد خویش را
گر نمی یابی سعیدا چشم گریانت چه شد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۰ - از خود گذشته منت دوران نمی کشد
گوهر بعدی:شماره ۲۹۲ - پای بر نرگس نهادی چشم بلبل تازه شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.