خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد فراق و نرسیدن به معشوق سخن میگوید. شاعر از بیقراری جان، اشکهای بیپاسخ، و انتظار بیفرجام مینالد. با وجود گذشت زمان و تغییر فصلها، یار نمیآید و رقیب نابکار نیز مانع است. شاعر از ناکامی در جلب توجه معشوق و ناامیدی از کمک فلک میگوید و در پایان، از تأثیر تماشای خیال یار بر جان خود سخن میراند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عاطفی در شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۹۷ - ز هجرش جان به کار آمد نیامد
ز هجرش جان به کار آمد نیامد
سرشکم در کنار آمد نیامد ۱
خمارآلوده و در کف صراحی
خزان رفت و بهار آمد نیامد ۲
رقیب دیوسیرت شکر ایزد
[به دور] آن نگار آمد نیامد ۳
ز من کاری که مقبول تو باشد
فلک هم دستیار آمد نیامد ۴
سعیدا از تماشای خیالش
مگر جانت به کار آمد نیامد ۵
سرشکم در کنار آمد نیامد ۱
خمارآلوده و در کف صراحی
خزان رفت و بهار آمد نیامد ۲
رقیب دیوسیرت شکر ایزد
[به دور] آن نگار آمد نیامد ۳
ز من کاری که مقبول تو باشد
فلک هم دستیار آمد نیامد ۴
سعیدا از تماشای خیالش
مگر جانت به کار آمد نیامد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۶ - باز تا در چمن آن سرو خرامان آمد
گوهر بعدی:شماره ۲۹۸ - سبزه ای جز آه کی از خاک مجنون می دمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.