خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند عشق، جنون، بیقراری، و رنجهای روحی میپردازد. شاعر از دریای جنون، بیقراری عشق، و رنجهای درویشان سخن میگوید و به مفاهیمی مانند عقل و جنون، عشق و فداکاری اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و جنون نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارد.
شماره ۳۰۹ - موج دریای جنون کی دست بر دل می زند
موج دریای جنون کی دست بر دل می زند
می کشد میدان و هر دم سر به ساحل می زند ۱
پاسبان ماست چون افلاس هر جا می رویم
نیست عاقل آن که با ما می رود دل می زند ۲
بی قرار عشق را آرام در فردوس نیست
سالک این راه پشت پا به منزل می زند ۳
از رباط کهنهٔ خود ای فلک غافل مباش
دایماً درویش بر دیوار خود گل می زند ۴
دل سعیدا طرفه بی باکی است در میدان عشق
همچو جوهر خویش را بر تیغ قاتل می زند ۵
می کشد میدان و هر دم سر به ساحل می زند ۱
پاسبان ماست چون افلاس هر جا می رویم
نیست عاقل آن که با ما می رود دل می زند ۲
بی قرار عشق را آرام در فردوس نیست
سالک این راه پشت پا به منزل می زند ۳
از رباط کهنهٔ خود ای فلک غافل مباش
دایماً درویش بر دیوار خود گل می زند ۴
دل سعیدا طرفه بی باکی است در میدان عشق
همچو جوهر خویش را بر تیغ قاتل می زند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۸ - هر گه که دل به یاد لبی جوش می زند
گوهر بعدی:شماره ۳۱۰ - [تیر] ماهت فصل نوروزی کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.