این شعر از علامه اقبال لاهوری به جلوههای مختلف نور الهی در جهان و درون انسان میپردازد. شاعر به زیباییهای طبیعت مانند خورشید و ماه اشاره میکند و آنها را نمادی از فیض الهی میداند. همچنین، به موضوعاتی مانند ایمان، اخلاص، عشق به خدا و اهمیت خودشناسی پرداخته است. در پایان، شاعر از اهمیت حضور در نزدیکی یار و نیاز به بیحجابی در برابر کریم سخن میگوید.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۳۱۵ - آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند
خورشید در خرابهٔ ما جلوه می کند ۱
در سینه های روشن و در دیده های پاک
دایم ز فیض صلح و صفا جلوه می کند ۲
از موج خیز حادثه بی طاقتی چرا
ای ناخدا مگر دو خدا جلوه می کند؟ ۳
خورشیدوش برآمده از خوابگاه ناز
امروز باز تا به کجا جلوه می کند ۴
آن سالکی که باخبر است از مقام خویش
دایم میان خوف و رجا جلوه می کند ۵
ای دلبران برای خدا جلوه گر شوید
نور خدا ز روی شما جلوه می کند ۶
اقبال در عنان تو عالم گرفته است
در سایهٔ تو بال هما جلوه می ند ۷
بر مدعی ز نکهت اخلاص بهره نیست
با او همیشه بوی ریا جلوه می کند ۸
بنشین به کوی یار سعیدا که بی حجاب
در خانهٔ کریم گدا جلوه می کند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.