هوش مصنوعی: متن بالا یک شعر عرفانی و عاشقانه است که بر محوریت عشق به معشوق (که می‌تواند معشوق زمینی یا الهی باشد) و بی‌نیازی از دنیا و تعلقات آن تمرکز دارد. شاعر با استفاده از تصاویر و استعاره‌های زیبا، مانند جام خون، شیشه دل، کهف بلند، و داستان یوسف و یعقوب، به بیان حالات عرفانی و عاشقانه خود می‌پردازد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و اشارات تاریخی و دینی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

شماره ۳۸۹ - پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش

پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش
شیشه دل کافیست مینا گر نباشد گو مباش ۱

تن ز جان و دل ز غیر دوست خالی می کنیم
خواب را در چشم ما جا گر نباشد گو مباش ۲

آسمان کوه است و عالم کهف این کوه بلند
در بن این کهف مأوا گر نباشد گو مباش ۳

نقش انسانیت ما ستر حال ما بس است
جامهٔ دیبا و کمخا گر نباشد گو مباش ۴

چون ز آغوش پدر در چاه غم یوسف فتاد
دیدهٔ یعقوب بینا گر نباشد گو مباش ۵

کشت با تیر نگاه و با زبان ناز گفت
بی قراری چون سعیدا گر نباشد گو مباش ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۲۵۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۸۸ - سبزهٔ خط گو دمید آشفته چون سنبل مباش
گوهر بعدی:شماره ۳۹۰ - چرخ با ما دل مصفا گر نباشد گو مباش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.