هوش مصنوعی:
شاعر در این ابیات از درد عشق و فراق میگوید و از بیتوجهی معشوق شکایت دارد. او از دیدن معشوق هم رنج میبرد و هم لذت، و این تناقض را به زیبایی بیان میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۳۹۶ - دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش
دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش
رم یاد می دهد به غزال آرمیدنش ۱
داغم از آن که گوش چرا می کند به غیر
غم نیست از نصیحت من ناشنیدنش ۲
دارم مهی که شرح جفایش چسان کنم
نادیدنش عذاب و بلایی است دیدنش ۳
هر آب را چو چشمهٔ حیوان کند ز لطف
عریان چو آفتاب و چو ماهی تپیدنش ۴
دیروز داغ گشت سعیدا ز بسملی
بر خاک اوفتادن و در خون تپیدنش ۵
رم یاد می دهد به غزال آرمیدنش ۱
داغم از آن که گوش چرا می کند به غیر
غم نیست از نصیحت من ناشنیدنش ۲
دارم مهی که شرح جفایش چسان کنم
نادیدنش عذاب و بلایی است دیدنش ۳
هر آب را چو چشمهٔ حیوان کند ز لطف
عریان چو آفتاب و چو ماهی تپیدنش ۴
دیروز داغ گشت سعیدا ز بسملی
بر خاک اوفتادن و در خون تپیدنش ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۵ - من و آن قامت شوخی که در هنگام جولانش
گوهر بعدی:شماره ۳۹۷ - یک قامت بلند به هر می کشیدنش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.