هوش مصنوعی:
این شعر از غم و فراق یار سخن میگوید و تأثیر خیال در زندگی شاعر را بیان میکند. شاعر از روزهای روشن وصل و تاریکیهای فراق میگوید و اینکه خیال چگونه به همراه دردسرها و ناکامیها تبدیل به بخشی از زندگی او شده است. در نهایت، با اشاره به اینکه جهان خیال است، یادآور میشود که انسان برای خیال آفریده نشده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۴۵ - از آن زمان که غم او گرفته جای خیال
از آن زمان که غم او گرفته جای خیال
دگر به گوشهٔ دل کم رسیده پای خیال ۱
به روز وصل دلم صاف تر ز آینه بود
فراق یار مرا کرد آشنای خیال ۲
به فکر گوی سخن گر مراد می خواهی
که زر شود سخن مس ز کیمیای خیال ۳
چه فکرها که نکردم نمی رسد چه کنم
به غیر پنجهٔ دل دست کس به پای خیال ۴
به فکر نفی سوای تو بسکه گردیدم
نیافتیم در این خانه ماسوای خیال ۵
به هر خیال که رفتم گرفت دردسرم
نشد موافق طبع دلم هوای خیال ۶
جهان اگرچه خیال است لیک حضرت حق
نیافریده سعیدا تو را برای خیال ۷
دگر به گوشهٔ دل کم رسیده پای خیال ۱
به روز وصل دلم صاف تر ز آینه بود
فراق یار مرا کرد آشنای خیال ۲
به فکر گوی سخن گر مراد می خواهی
که زر شود سخن مس ز کیمیای خیال ۳
چه فکرها که نکردم نمی رسد چه کنم
به غیر پنجهٔ دل دست کس به پای خیال ۴
به فکر نفی سوای تو بسکه گردیدم
نیافتیم در این خانه ماسوای خیال ۵
به هر خیال که رفتم گرفت دردسرم
نشد موافق طبع دلم هوای خیال ۶
جهان اگرچه خیال است لیک حضرت حق
نیافریده سعیدا تو را برای خیال ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۴۴ - اهل عرفان را نباشد فکر سبز و زرد و آل
گوهر بعدی:شماره ۴۴۶ - بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.