هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر درد و رنج شاعر در راه عشق است. او از فداکاریهای خود برای معشوق میگوید، از سوختن مانند پروانه در شعله عشق تا تحمل رنجهای فراوان. شاعر به مقام شهید عشق رسیده و رازهای دل را تنها با معشوق در میان میگذارد. در نهایت، نالههای عاشقانهاش را به گوش عرش میرساند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و بیان درد و رنج عشق که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار است.
شماره ۴۶۹ - هدف برای خدنگ تو جان خود بردم
هدف برای خدنگ تو جان خود بردم
به پای بوس هما استخوان خود بردم ۱
قدم خمیده و من در پی کشیدن آه
گرفته گوشه و زور از کمان خود بردم ۲
زدم به شعله چو پروانه رخت هستی را
غبار حادثه از دودمان خود بردم ۳
حدوث برد مرا تا به بارگاه قدم
رهی به سوی یقین از گمان خود بردم ۴
چه نسبت است که پرسد ز حال من معشوق
به گوش دل سخنی از زبان خود بردم ۵
شهید عشقم و دل را به کف گرفته روان
به جان سپاری سرو روان خود بردم ۶
خدنگ غمزه دلم را به نیش پیکان برد
به دوست پی ز دل خون چکان خود بردم ۷
میان این همه اغیار آشکارا من
نهاده در دل و راز نهان خود بردم ۸
ز دست عشق که دادم به هیچ جا نرسید
به گوش عرش سعیدا فقان خود بردم ۹
به پای بوس هما استخوان خود بردم ۱
قدم خمیده و من در پی کشیدن آه
گرفته گوشه و زور از کمان خود بردم ۲
زدم به شعله چو پروانه رخت هستی را
غبار حادثه از دودمان خود بردم ۳
حدوث برد مرا تا به بارگاه قدم
رهی به سوی یقین از گمان خود بردم ۴
چه نسبت است که پرسد ز حال من معشوق
به گوش دل سخنی از زبان خود بردم ۵
شهید عشقم و دل را به کف گرفته روان
به جان سپاری سرو روان خود بردم ۶
خدنگ غمزه دلم را به نیش پیکان برد
به دوست پی ز دل خون چکان خود بردم ۷
میان این همه اغیار آشکارا من
نهاده در دل و راز نهان خود بردم ۸
ز دست عشق که دادم به هیچ جا نرسید
به گوش عرش سعیدا فقان خود بردم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶۸ - یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتم
گوهر بعدی:شماره ۴۷۰ - حکایت گل روی تو در چمن کردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.