هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از بیاعتباری خود در نظر مردم سخن میگوید، اما تأکید دارد که دلش پاک و بیغبار است. او خود را گمگشته و بیاختیار مانند جام شراب میداند و با وجود نچیدن گلی از بوستان زندگی، شکرگزار است که در سینهاش خاری ندارد. شاعر عاشق است و از فقر و نداری شرم ندارد. او از زاهدانی که به ریاضت مشغولاند دوری میگزیند و ترجیح میدهد در راه عشق سر ببازد. شاعر آرزو میکند که در روز واقعه زیر تاک دفن شود تا از خمار رهایی یابد و خیال دوستش همیشه با او باشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'جام باده' و 'خمار' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۴۷۶ - اگرچه در نظر خلق اعتبار ندارم
اگرچه در نظر خلق اعتبار ندارم
ولی چو آینه در دل ز کس غبار ندارم ۱
مرا که شهره به سرگشتگی شدم چه کنم
چو جام باده به گردیدن اختیار ندارم ۲
اگرچه یک گل از این بوستان نچید دلم
هزار شکر که در سینه خارخار ندارم ۳
به غیر سایهٔ زلفین آفتاب پناهش
به روز حادثه [جایی] در این دیار ندارم ۴
ز چشمم خلق نپیچم به صد هنر یک عیب
گدای عشقم و از دلق پاره عار ندارم ۵
گذشتم از سه و پنج و دویی تو ای زاهد
برو برو که سر و برگ این قمار ندارم ۶
سرش نخوانم و از دوش خود بیندازم
به پای دار، سری را که پایدار ندارم ۷
مباد سایهٔ باد خزان کم از چمنم
که تاب منت سرسبزی بهار ندارم ۸
به کوی عشق مرا پایدار کی خوانند
هزار بار اگر سر به پای دار ندارم ۹
به روز واقعه در زیر تاک دفن کنید
مرا که طاقت یک لحظهٔ خمار ندارم ۱۰
خیال دوست مرا بس که از نزاکت طبع
دماغ بوسه سعیدا سر کنار ندارم ۱۱
ولی چو آینه در دل ز کس غبار ندارم ۱
مرا که شهره به سرگشتگی شدم چه کنم
چو جام باده به گردیدن اختیار ندارم ۲
اگرچه یک گل از این بوستان نچید دلم
هزار شکر که در سینه خارخار ندارم ۳
به غیر سایهٔ زلفین آفتاب پناهش
به روز حادثه [جایی] در این دیار ندارم ۴
ز چشمم خلق نپیچم به صد هنر یک عیب
گدای عشقم و از دلق پاره عار ندارم ۵
گذشتم از سه و پنج و دویی تو ای زاهد
برو برو که سر و برگ این قمار ندارم ۶
سرش نخوانم و از دوش خود بیندازم
به پای دار، سری را که پایدار ندارم ۷
مباد سایهٔ باد خزان کم از چمنم
که تاب منت سرسبزی بهار ندارم ۸
به کوی عشق مرا پایدار کی خوانند
هزار بار اگر سر به پای دار ندارم ۹
به روز واقعه در زیر تاک دفن کنید
مرا که طاقت یک لحظهٔ خمار ندارم ۱۰
خیال دوست مرا بس که از نزاکت طبع
دماغ بوسه سعیدا سر کنار ندارم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۵ - به غیر از دانهٔ دل ز آب چشمش سبزتر دارم
گوهر بعدی:شماره ۴۷۷ - ز دست رفتم و امید دستیار ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.