هوش مصنوعی: این متن شعری است که به گذرا بودن زندگی و بی‌ثباتی دنیا اشاره می‌کند. شاعر از بی‌اعتباری دنیا و ناپایداری زمان سخن می‌گوید و به مخاطب هشدار می‌دهد که به دنیای فانی تکیه نکند. او از تغییرات دائمی و بی‌وفایی روزگار صحبت می‌کند و به انسان یادآوری می‌کند که در نهایت همه به خاک بازمی‌گردند. شاعر همچنین به اهمیت حرکت و تلاش در زندگی تأکید می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که از فرصت‌ها استفاده کند و درجا نزند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

قصیده ۳۵ - گرت ای دوست بود دیدهٔ روشن بین

گرت ای دوست بود دیدهٔ روشن بین
به جهان گذران تکیه مکن چندین ۱

نه بقائیست به اسفندمه و بهمن
نه ثباتی است به شهریور و فروردین ۲

پی اعدام تو زین آینه گون ایوان
صبح کافورفشان آید و شب مشکین ۳

فلک ای دوست به شطرنج همی ماند
که زمانیت کند مات و گهی فرزین ۴

دل به سوگند دروغش نتوان بستن
که به هر لحظه دگرگونه کند آئین ۵

به گذرگاه تو ایام بود رهزن
چه همی بار خود از جهل کنی سنگین ۶

بربوده است ز دارا و ز اسکندر
مهر سیمین کمر و مه کله زرین ۷

ندهد هیچ کسی نسبت طاووسی
به شغالی که دم زشت کند رنگین ۸

چو کبوتر بچه پرواز مکن فارغ
که به پروازگه توست قضا شاهین ۹

ز کمان قدر آن تیر که بگریزد
کشدت گر چه سراپای شوی روئین ۱۰

همه خون دل خلق است درین ساغر
که دهد ساقی دهرت چو می نوشین ۱۱

خاک خوردست بسی گلرخ و نسرین تن
که همی روید از آن سرو و گل و نسرین ۱۲

مرو ای پیشرو قافله زین صحرا
که نیامد خبر از قافلهٔ پیشین ۱۳

دل خودبینت بیازرد چنان کژدم
تن خاکیت ببلعید چنان تِنّین ۱۴

روز بگذشت، ز خواب سحری بگذر
کاروان رفت، رهی گیر و برو، منشین ۱۵

به چمنزار دو، ای خوش خط و خال آهو
به سموات شو، ای طایر علیین ۱۶

به چه امید درین کوه کنی خارا
چو تو کشتست بسی کوهکن این شیرین ۱۷
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۷
کانال گوهرین در ایتا
۶۸۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:قصیده ۳۴ - پردهٔ کس نشد این پردهٔ میناگون
گوهر بعدی:قصیده ۳۶ - تو بلند آوازه بودی، ای روان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.