هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج درونی خود میگوید که از ندامت و شکستهای پیدرپی رنج میبرد. او احساس میکند که در глаرس دیگران، شکستهایش دیگر قابل مشاهده نیست و دشمنانش بیش از پیش به او میتازند. شاعر از عقل خود میخواهد که به وادی حیرت برود و از خود دور شود، زیرا قلبش از مردم بهقدری شکسته که دیگر توانی برای شکستن بیشتر ندارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و روانشناختی مانند ندامت، شکست و انزوا است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی پیچیده، فهم آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند.
شماره ۴۹۲ - از حال من مپرس [و] ندامت کشیدنم
از حال من مپرس [و] ندامت کشیدنم
خو گشته پشت دست به دندان گزیدنم ۱
هر دم شکست می خورم اما به چشم خلق
از بس شکسته ام ننماید شکستنم ۲
پیچد به خویش دشمن من بیشتر ز پیش
در چشم روزگار چو مو گر شود تنم ۳
ای عقل رو به وادی حیرت نهاد و رفت
هر کس که دید همچو تو از خویش رفتنم ۴
از بس شکست خورد سعیدا دلم ز خلق
رنگ آن قدر نماند به رویم که بشکنم ۵
خو گشته پشت دست به دندان گزیدنم ۱
هر دم شکست می خورم اما به چشم خلق
از بس شکسته ام ننماید شکستنم ۲
پیچد به خویش دشمن من بیشتر ز پیش
در چشم روزگار چو مو گر شود تنم ۳
ای عقل رو به وادی حیرت نهاد و رفت
هر کس که دید همچو تو از خویش رفتنم ۴
از بس شکست خورد سعیدا دلم ز خلق
رنگ آن قدر نماند به رویم که بشکنم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۹۱ - حال من این است غیر حال ندانم
گوهر بعدی:شماره ۴۹۳ - باز حرف از ناز خوبان می زنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.