هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان عاشقی بیان می‌شود که با وجود رنج‌ها و سختی‌های ناشی از عشق، خود را فدای معشوق می‌کند. شاعر از عشق بی‌قید و شرط، فداکاری و وابستگی عمیق به معشوق سخن می‌گوید و حتی جان‌فشانی در راه او را افتخار می‌داند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فداکاری و جان‌باختن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۵۴۶ - صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای تو

صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای تو
تن به قضا سپرده ام در طلب رضای تو ۱

یوسف مصر کمترین بنده ات ای عزیز من
هر دو جهان کلافه ای آمده در بهای تو ۲

جز دل عاشقان نشد معبد ذات اقدست
کون و مکان دو کفش تنگ آمده پیش پای تو ۳

مردم دیده خاک ره در نظر منزهت
پاک ز آلت لسان، نطق سخن سرای تو ۴

چرخ شد استخوان نما از مه که بیندش
باز نکرده دیده را جانب او همای تو ۵

کار دلم تپیدن و بی تو در این قفس مدام
در پرش است چشم من در سفر هوای تو ۶

دیده نمی توانمت غیر تو هست گر کسی
خود چه کنم بگو مرا گر نشوم فدای تو ۷

گرچه ضعیفم و گدا چون تو نه بی مربیم
شکر خدای من تویی کیست بگو خدای تو ۸

دادن جان مرا نه از بهر عوض گرفتن است
من ز فنای خویشتن خواسته ام بقای تو ۹

شهرهٔ شهر شد سعیدا به غلامی سگت
گر بکشی زهی طرب گر بکشی رضای تو ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۴۵ - به دل ها ناوک انداز است دایم ابروان تو
گوهر بعدی:شماره ۵۴۷ - از بسکه نازک است دل پر ز آرزو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.