هوش مصنوعی:
شاعر از نازکی دل پر از آرزو و غمهایش میگوید. او سالها در میانهٔ رنج و اندوه زیسته و به دنبال نجات است، اما راهی نمییابد. غم و گریه خوراک روزانهاش شده و امید چندانی به آینده ندارد. در پایان اشاره میکند که فردا نه با گفتار، بلکه با عمل سنجیده میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عرفانی و غمانگیز است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند می و میخانه ممکن است برای گروههای سنی پایینتر نامناسب باشد.
شماره ۵۴۷ - از بسکه نازک است دل پر ز آرزو
از بسکه نازک است دل پر ز آرزو
داریم همچو شیشهٔ می گریه در گلو ۱
من عمرهاست خدمت میخانه کرده ام
کی می رسد به داد خمار دلم سبو؟ ۲
راه نجات را سر مویی نمانده اند
کردند چاک سینهٔ ما چون به غم رفو ۳
اندوه و گریه بود طعام و شراب ما
روزی که می نوشت قلم «و اشربوا کلو» ۴
فردا عمل طلب کند از ما نه نثر و نظم
کاری نرفته پیش، سعیدا به گفتگو ۵
داریم همچو شیشهٔ می گریه در گلو ۱
من عمرهاست خدمت میخانه کرده ام
کی می رسد به داد خمار دلم سبو؟ ۲
راه نجات را سر مویی نمانده اند
کردند چاک سینهٔ ما چون به غم رفو ۳
اندوه و گریه بود طعام و شراب ما
روزی که می نوشت قلم «و اشربوا کلو» ۴
فردا عمل طلب کند از ما نه نثر و نظم
کاری نرفته پیش، سعیدا به گفتگو ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۴۶ - صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای تو
گوهر بعدی:شماره ۵۴۸ - دل گر از دست شود در خم ابرو، گو شو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.