هوش مصنوعی: این شعر روایتگر داستان مرغی است که از آشیانه‌اش به سوی گلزار پرواز می‌کند و در جستجوی غذا و آرامش، با حوادث تلخ و ناگوار روبرو می‌شود. مرغ توسط صیادی شکار شده و می‌میرد. پس از مرگ او، آشیانه‌اش خالی و ویران می‌شود و فرزندانش نیز در نبود مادر، با مشکلات و تنهایی مواجه می‌شوند. این شعر به ناپایداری زندگی و تأثیرات تلخ حوادث بر موجودات ضعیف اشاره دارد.
رده سنی: 15+ این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ، تنهایی و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد تا به درستی درک شود.

آشیان ویران

از ساحت پاک آشیانی
مرغی بپرید سوی گلزار ۱

در فکرت توشی و توانی
افتاد بسی و جست بسیار ۲

رفت از چمنی به بوستانی
بر هر گل و میوه سود منقار ۳

تا خفت ز خستگی زمانی
یغماگر دهر گشت بیدار ۴

تیری بجهید از کمانی
چون برق جهان ز ابر آذار ۵
گردید نژند خاطری شاد ۶

چون بال و پرش تپید در خون
از یاد برون شدش پریدن ۷

افتاد ز گیرودار گردون
نومید ز آشیان رسیدن ۸

از پر سر خویش کرد بیرون
نالید ز درد سر کشیدن ۹

دانست که نیست دشت و هامون
شایستهٔ فارغ آرمیدن ۱۰

شد چهرهٔ زندگی دگرگون
در دیده نماند تاب دیدن ۱۱
مانا که دل از تپیدن افتاد ۱۲

مجروح ز رنج زندگی رست
از قلب بریده گشت شریان ۱۳

آن بال و پر لطیف بشکست
وان سینهٔ خرد خست پیکان ۱۴

صیاد سیه‌دل از کمین جست
تا صید ضعیف گشت بی‌جان ۱۵

در پهلوی آن فتاده بنشست
آلوده به خون مرغ دامان ۱۶

بنهاد به پشتواره و بست
آمد سوی خانه شامگاهان ۱۷
وان صید به دست کودکان داد ۱۸

چون صبح دمید، مرغکی خرد
افتاد ز آشیانه در جر ۱۹

چون دانه نیافت، خون دل خورد
تقدیر، پرش بکند یک‌سر ۲۰

شاهین حوادثش فرو برد
نشنید حدیث مهر مادر ۲۱

دور فلکش به هیچ نشمرد
نفکند کسیش سایه بر سر ۲۲

نادیده سپهر زندگی، مُرد
پرواز نکرده، سوختش پر ۲۳
رفت آن هوس و امید بر باد ۲۴

آمد شب و تیره گشت لانه
وان رفته نیامد از سفر باز ۲۵

کوشید فسونگر زمانه
کاز پرده برون نیفتد این راز ۲۶

طفلان به خیال آب و دانه
خفتند و نخاست دیگر آواز ۲۷

از بامک آن بلند خانه
کس روز عمل نکرد پرواز ۲۸

یکباره برفت از میانه
آن شادی و شوق و نعمت و ناز ۲۹
زان گمشدگان نکرد کس یاد ۳۰

آن مسکن خرد پاک ایمن
خالی و خراب ماند فرجام ۳۱

افتاد گِلش ز سقف و روزن
خار و خسکش بریخت از بام ۳۲

آرامگهی نه بهر خفتن
بامی نه برای سیر و آرام ۳۳

بر باد شد آن بنای روشن
نابود شد آن نشانه و نام ۳۴

از گردش روزگار توسن
وز بدسری سپهر و اجرام ۳۵
دیگر نشد آن خرابی آباد ۳۶

شد ساقی چرخِ پیر خرسند
پُر دید ز خون چو ساغری را ۳۷

دستی سر راه دامی افکند
پیچانید به رشته‌ای سری را ۳۸

جمعیت ایمنی پراکند
شیرازه درید دفتری را ۳۹

با تیشهٔ ظلم ریشه‌ای کند
بر بست ز فتنه‌ای دری را ۴۰

خون ریخت به کام کودکی چند
برچید بساط مادری را ۴۱
فرزند مگر نداشت صیاد؟ ۴۲
قالب: چند بندی
تعداد ابیات: ۴۲
کانال گوهرین در ایتا
۷۵۱
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:آسایش بزرگان
گوهر بعدی:آئین آینه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.