هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از نومیدی و امید سخن می‌گوید. او ابتدا از نومیدی و تأثیرات منفی آن بر زندگی و احساسات انسان می‌گوید، سپس به امید و نقش آن در روشنایی و شادی زندگی اشاره می‌کند. شاعر از تجربیات خود در مواجهه با نومیدی و امید می‌گوید و تفاوت این دو را بیان می‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که امید همیشه درخشنده است و می‌تواند تاریکی‌ها را روشن کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. مفاهیمی مانند نومیدی، امید، و تأثیرات آنها بر زندگی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده و سنگین باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است.

امید و نومیدی

به نومیدی، سحرگه گفت امید
که کس ناسازگاری چون تو نشنید ۱

به هر سو دست شوقی بود بستی
به هر جا خاطری دیدی شکستی ۲

کشیدی بر در هر دل سپاهی
ز سوزی، ناله‌ای، اشکی و آهی ۳

زبونی هر چه هست و بود از تست
بساط دیده اشک آلود از تست ۴

بس است این کار بی تدبیر کردن
جوانان را به حسرت پیر کردن ۵

بدین تلخی ندیدم زندگانی
بدین بی مایگی بازارگانی ۶

نهی بر پای هر آزاده بندی
رسانی هر وجودی را گزندی ۷

به اندوهی بسوزی خرمنی را
کشی از دست مهری دامنی را ۸

غبارت چشم را تاریکی آموخت
شرارت ریشهٔ اندیشه را سوخت ۹

دو صد راه هوس را چاه کردی
هزاران آرزو را آه کردی ۱۰

ز امواج تو ایمن، ساحلی نیست
ز تاراج تو فارغ، حاصلی نیست ۱۱

مرا در هر دلی، خوش جایگاهیست
به سوی هر ره تاریک راهیست ۱۲

دهم آزردگان را مومیائی
شوم در تیرگیها روشنائی ۱۳

دلی را شاد دارم با پیامی
نشانم پرتوی را با ظلامی ۱۴

عروس وقت را آرایش از ماست
بنای عشق را پیدایش از ماست ۱۵

غمی را ره ببندم با سروری
سلیمانی پدید آرم ز موری ۱۶

به هر آتش، گلستانی فرستم
به هر سرگشته، سامانی فرستم ۱۷

خوش آن رمزی که عشقی را نوید است
خوش آن دل کاندران نور امید است ۱۸

بگفت ای دوست، گردش های دوران
شما را هم کند چون ما پریشان ۱۹

مرا با روشنائی نیست کاری
که ماندم در سیاهی روزگاری ۲۰

نه یکسانند نومیدی و امید
جهان بگریست بر من، بر تو خندید ۲۱

در آن مدت که من امید بودم
به کردار تو خود را می‌ستودم ۲۲

مرا هم بود شادیها، هوسها
چمنها، مرغها، گلها، قفسها ۲۳

مرا دلسردی ایام بگداخت
همان ناسازگاری، کار من ساخت ۲۴

چراغ شب ز باد صبحگه مرد
گل دوشینه یک شب ماند و پژمرد ۲۵

سیاهی های محنت جلوه‌ام برد
درشتی دیدم و گشتم چنین خرد ۲۶

شبانگه در دلی تنگ آرمیدم
شدم اشکی و از چشمی چکیدم ۲۷

ندیدم ناله‌ای بودم سحرگاه
شکنجی دیدم و گشتم یکی آه ۲۸

تو بنشین در دلی کاز غم بود پاک
خوشند آری مرا دلهای غمناک ۲۹

چو گوی از دست ما بردند فرجام
چه فرق ار اسب توسن بود یا رام ۳۰

گذشت امید و چون برقی درخشید
هماره کی درخشد برق امید ۳۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۳۱
کانال گوهرین در ایتا
۸۷۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:امروز و فردا
گوهر بعدی:اندوه فقر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.