هوش مصنوعی:
در این متن، بط به ماهی هشدار میدهد که در این دنیا خطرات زیادی وجود دارد و جای امنی برای آرامش نیست. بط از ماهی میخواهد که مراقب باشد و از خطرات دوری کند، اما ماهی به دلیل نداشتن قدرت پرواز، نمیتواند از خطرات فرار کند. متن به موضوعاتی مانند خطرات زندگی، ناتوانی در برابر سرنوشت، و بیپناهی در برابر حوادث اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و هشداردهندهای است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. مفاهیمی مانند سرنوشت، خطرات زندگی، و ناتوانی در برابر حوادث نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد که معمولاً در سنین نوجوانی و بزرگسالی شکل میگیرد.
دو همراز
در آبگیر، سحرگاه بط بماهی گفت
که روز گشت و شنا کردن و جهیدن نیست ۱
بساط حلقه و دامست یکسر این صحرا
چنین بساط، دگر جای آرمیدن نیست ۲
ترا همیشه ازین نکته با خبر کردم
ولیک، گوش ترا طاقت شنیدن نیست ۳
هزار مرتبه گفتم که خانهٔ صیاد
مکان ایمنی و خانه برگزیدن نیست ۴
من از میان بروم، چون خطر شود نزدیک
تو چون کنی، که ترا قدرت پریدن نیست ۵
هزار چشمهٔ روشن، هزار برکهٔ پاک
بهای یک رگ و یکقطره خون چکیدن نیست ۶
بگفت منزل مقصود آنچنان دور است
که فکر کوته ما را بدان رسیدن نیست ۷
هزار رشته، برین کارگاه میپیچند
ولی چه سود، که هر دیده بهر دیدن نیست ۸
ز خرمن فلک، ایدوست خوشهای نبری
که غنچه و گل این باغ، بهر چیدن نیست ۹
اگر ز آب گریزی، بخشکیت بزنند
ازین حصار، کسی را ره رهیدن نیست ۱۰
به پرتگاه قضا، مرکب هوی و هوس
سبک مران که مجال عنان کشیدن نیست ۱۱
بپای گلبن زیبای هستی، این همه خار
برای چیست، اگر از پی خلیدن نیست ۱۲
چنان نهفته و آهسته مینهند این دام
که هیچ فرصت ترسیدن و رمیدن نیست ۱۳
سموم فتنه، چو باد سحرگهی نسوزد
بجز نشان خرابی، در آن وزیدن نیست ۱۴
چو من بخاک تپیدم، تو سوختی بشرار
دگر حدیث شنا کردن و چمیدن نیست ۱۵
براه گرگ حوادث، شبان بخواب رود
چو خفت، گله چه داند گه چریدن نیست ۱۶
برید و دوخت قبای من و تو درزی چرخ
ز هم شکافتن و طرح نو بریدن نیست ۱۷
متاع حادثه، روزی بقهر بفروشند
چه غم خورند که ما را سر خریدن نیست ۱۸
که روز گشت و شنا کردن و جهیدن نیست ۱
بساط حلقه و دامست یکسر این صحرا
چنین بساط، دگر جای آرمیدن نیست ۲
ترا همیشه ازین نکته با خبر کردم
ولیک، گوش ترا طاقت شنیدن نیست ۳
هزار مرتبه گفتم که خانهٔ صیاد
مکان ایمنی و خانه برگزیدن نیست ۴
من از میان بروم، چون خطر شود نزدیک
تو چون کنی، که ترا قدرت پریدن نیست ۵
هزار چشمهٔ روشن، هزار برکهٔ پاک
بهای یک رگ و یکقطره خون چکیدن نیست ۶
بگفت منزل مقصود آنچنان دور است
که فکر کوته ما را بدان رسیدن نیست ۷
هزار رشته، برین کارگاه میپیچند
ولی چه سود، که هر دیده بهر دیدن نیست ۸
ز خرمن فلک، ایدوست خوشهای نبری
که غنچه و گل این باغ، بهر چیدن نیست ۹
اگر ز آب گریزی، بخشکیت بزنند
ازین حصار، کسی را ره رهیدن نیست ۱۰
به پرتگاه قضا، مرکب هوی و هوس
سبک مران که مجال عنان کشیدن نیست ۱۱
بپای گلبن زیبای هستی، این همه خار
برای چیست، اگر از پی خلیدن نیست ۱۲
چنان نهفته و آهسته مینهند این دام
که هیچ فرصت ترسیدن و رمیدن نیست ۱۳
سموم فتنه، چو باد سحرگهی نسوزد
بجز نشان خرابی، در آن وزیدن نیست ۱۴
چو من بخاک تپیدم، تو سوختی بشرار
دگر حدیث شنا کردن و چمیدن نیست ۱۵
براه گرگ حوادث، شبان بخواب رود
چو خفت، گله چه داند گه چریدن نیست ۱۶
برید و دوخت قبای من و تو درزی چرخ
ز هم شکافتن و طرح نو بریدن نیست ۱۷
متاع حادثه، روزی بقهر بفروشند
چه غم خورند که ما را سر خریدن نیست ۱۸
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۸
۶۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:دو همدرد
گوهر بعدی:دیدن و نادیدن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.