هوش مصنوعی:
جوانی فقیر از سختیهای زندگی و فقر شکایت میکند و از ناعادلانه بودن جهان مینالد. پیر خردمند به او نصیحت میکند که از جوانی خود استفاده کند و به تقدیر الهی اعتماد داشته باشد، زیرا سعادت و رنج هر دو بخشی از زندگی هستند و هدف نهایی زندگی، کشف حقیقت است نه کامرانی.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم فلسفی و اخلاقی عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، موضوعاتی مانند تقدیر، فقر، و معنای زندگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد.
روح آزرده
بشکوه گفت جوانی فقیر با پیری
بروزگار، مرا روی شادمانی نیست ۱
بلای فقر، تنم خسته کرد و روح بکشت
بمرگ قانعم، آن نیز رایگانی نیست ۲
کسی بمثل من اندر نبردگاه جهان
سیاه روز بلاهای ناگهانی نیست ۳
گرسنه بر سر خوان فلک نشستم و گفت
که خیرگی مکن، این بزم میهمانی نیست ۴
به خلق داد سرافرازی و مرا خواری
که در خور تو، ازین به که میستانی نیست ۵
به دهر، هیچکس مهربان نشد با من
مرا خبر ز ره و رسم مهربانی نیست ۶
خوش نیافتم از روزگار سفله دمی
از آن خوشم که سپنجی است، جاودانی نیست ۷
بخنده، پیر خردمند گفت تند مرو
که پرتگاه جهان، جای بدعنانی نیست ۸
چو بنگری، همه سر رشتهها بدست قضاست
ره گریز، ز تقدیر آسمانی نیست ۹
ودیعهایست سعادت، که رایگان بخشند
درین معامله، ارزانی و گرانی نیست ۱۰
دل ضعیف، بگرداب نفس دون مفکن
غریق نفس، غریقی که وارهانی نیست ۱۱
چو دستگاه جوانیت هست، سودی کن
که هیچ سود، چو سرمایهٔ جوانی نیست ۱۲
ز بازویت نربودند تا توانائی
زمان خستگی و عجز و ناتوانی نیست ۱۳
بملک زندگی، ایدوست، رنج باید برد
دلی که مرد، سزاوار زندگانی نیست ۱۴
من و تو از پی کشف حقیقت آمدهایم
ازین مسابقه، مقصود کامرانی نیست ۱۵
بدفتر گل و طومار غنچه در گلزار
بجز حکایت آشوب مهرگانی نیست ۱۶
بنای تن، همه بهر خوشی نساختهاند
وجود سر، همه از بهر سرگرانی نیست ۱۷
ز مرگ و هستی ما، چرخ را زیان نرسد
سپهر سنگدل است، این سخن نهانی نیست ۱۸
بروزگار، مرا روی شادمانی نیست ۱
بلای فقر، تنم خسته کرد و روح بکشت
بمرگ قانعم، آن نیز رایگانی نیست ۲
کسی بمثل من اندر نبردگاه جهان
سیاه روز بلاهای ناگهانی نیست ۳
گرسنه بر سر خوان فلک نشستم و گفت
که خیرگی مکن، این بزم میهمانی نیست ۴
به خلق داد سرافرازی و مرا خواری
که در خور تو، ازین به که میستانی نیست ۵
به دهر، هیچکس مهربان نشد با من
مرا خبر ز ره و رسم مهربانی نیست ۶
خوش نیافتم از روزگار سفله دمی
از آن خوشم که سپنجی است، جاودانی نیست ۷
بخنده، پیر خردمند گفت تند مرو
که پرتگاه جهان، جای بدعنانی نیست ۸
چو بنگری، همه سر رشتهها بدست قضاست
ره گریز، ز تقدیر آسمانی نیست ۹
ودیعهایست سعادت، که رایگان بخشند
درین معامله، ارزانی و گرانی نیست ۱۰
دل ضعیف، بگرداب نفس دون مفکن
غریق نفس، غریقی که وارهانی نیست ۱۱
چو دستگاه جوانیت هست، سودی کن
که هیچ سود، چو سرمایهٔ جوانی نیست ۱۲
ز بازویت نربودند تا توانائی
زمان خستگی و عجز و ناتوانی نیست ۱۳
بملک زندگی، ایدوست، رنج باید برد
دلی که مرد، سزاوار زندگانی نیست ۱۴
من و تو از پی کشف حقیقت آمدهایم
ازین مسابقه، مقصود کامرانی نیست ۱۵
بدفتر گل و طومار غنچه در گلزار
بجز حکایت آشوب مهرگانی نیست ۱۶
بنای تن، همه بهر خوشی نساختهاند
وجود سر، همه از بهر سرگرانی نیست ۱۷
ز مرگ و هستی ما، چرخ را زیان نرسد
سپهر سنگدل است، این سخن نهانی نیست ۱۸
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۸
۶۰۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:روح آزاد
گوهر بعدی:روش آفرینش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.