هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و محبت سخن می‌گوید و بیان می‌کند که در عشق به معشوق چنان مست و بی‌خبر شده که دیگر هشیاری برایش باقی نمانده است. او از رنج‌ها و دشواری‌هایی که در این راه متحمل شده می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که دلش را شاد کند و از غم و اندوه رهایی بخشد. شاعر همچنین از بی‌توجهی معشوق و نبود یاری از سوی او شکایت می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و دشواری‌های عشق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۴ - گفتم اندر محنت و خواری مرا

گفتم اندر محنت و خواری مرا
چون ببینی نیز نگذاری مرا ۱

بعد از آن معلوم من شد کان حدیث
دست ندهد جز به دشواری مرا ۲

از می عشقت چنان مستم که نیست
تا قیامت روی هشیاری مرا ۳

گر به غارت می‌بری دل باک‌نیست
دل تو را باد و جگرخواری مرا ۴

از تو نتوانم که فریاد آورم
زآنکه در فریاد می‌ناری مرا ۵

گر بنالم زیر بار عشق تو
بار بفزایی به سر باری مرا ۶

گر زمن بیزار گردد هرچه هست
نیست از تو روی بیزاری مرا ۷

از من بیچاره بیزاری مکن
چون همی بینی بدین زاری مرا ۸

گفته بودی کاخرت یاری دهم
چون بمردم کی دهی یاری مرا ۹

پرده بردار و دل من شاد کن
در غم خود تا به کی داری مرا ۱۰

چبود از بهر سگان کوی خویش
خاک کوی خویش انگاری مرا ۱۱

مدتی خون خوردم و راهم نبود
نیست استعداد بیزاری مرا ۱۲

نی غلط گفتم که دل خاکی شدی
گر نبودی از تو دلداری مرا ۱۳

مانع خود هم منم در راه خویش
تا کی از عطار و عطاری مرا ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
کانال گوهرین در ایتا
۷۰۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳ - ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
گوهر بعدی:غزل ۵ - سوختی جانم چه می‌سازی مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.