هوش مصنوعی:
این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر دلبستگی و عشق شدید شاعر به معشوق است. شاعر از دل و جان خود میخواهد که در راه عشق و بندگی معشوق ثابت قدم بماند، حتی اگر با سختیها و ناملایمات روبرو شود. او خواهان وصال معشوق و مستی از عشق اوست و آرزو میکند که عشق همچون حیدر (علی) حاکم جانش شود.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ۳۶ - و له ایضا
ای دل! به جهان معتکف کوی فلان باش
در بندگی حضرت او بسته میان باش ۱
تا نور رخ آن مه بی مهر ببینی
ای چشم ستم دیده! همیشه نگران باش ۲
گر سنگ زند یار و گرت تنگ کند دل
رو در بر آن سنگ دل تنگ دهان باش ۳
تا دیده ی بی دیده نبیند رخ خوبت
رو همچو من از دیده ی بی دیده نهان باش ۴
ای جان! بربودی دل و رفتی و نشستی
لطفی کن و برخیز و بیا در پی جان باش ۵
تا مست لب لعل شکربار تو باشم
از لعل خودم باده بده، گو رمضان باش ۶
تا عشق شود حاکم جان تو چو حیدر
از جان به جهان عاشق آن جان و جهان باش ۷
در بندگی حضرت او بسته میان باش ۱
تا نور رخ آن مه بی مهر ببینی
ای چشم ستم دیده! همیشه نگران باش ۲
گر سنگ زند یار و گرت تنگ کند دل
رو در بر آن سنگ دل تنگ دهان باش ۳
تا دیده ی بی دیده نبیند رخ خوبت
رو همچو من از دیده ی بی دیده نهان باش ۴
ای جان! بربودی دل و رفتی و نشستی
لطفی کن و برخیز و بیا در پی جان باش ۵
تا مست لب لعل شکربار تو باشم
از لعل خودم باده بده، گو رمضان باش ۶
تا عشق شود حاکم جان تو چو حیدر
از جان به جهان عاشق آن جان و جهان باش ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۵ - در فراق
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳۷ - و له ایضا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.