هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه بیانگر درد و رنج دلِ عاشق است که در غم معشوق می‌سوزد و از عشق او پریشان‌حال است. دل به عشق لب‌های شیرین و زلفِ کافرِ معشوق، جان می‌دهد و دین و ایمان را فدا می‌کند. شاعر از بی‌وفایی معشوق شکایت دارد و می‌پرسد با این دلِ بی‌قرار چه کند. او خود را مانند فرهاد، فداکار و دلباخته‌ای توصیف می‌کند که در آرزوی دیدار معشوق می‌سوزد و دیگر به هیچ چیز جز او توجه ندارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه‌ی عمیق و احساسات شدید است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده‌ی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شمارهٔ ۴۱ - وصف دل

بت سمن بر سیمین عذار سنگین دل
چگونه صبر کند در غم تو چندین دل ۱

ز عشق حقه ی لعل تو می دهد جان، جان
به کفر طره ی زلف تو می دهد دین، دل ۲

دل تو بر من بی دین و دل نمی بخشد
بگو که تا چه کنم در زمانه با این دل؟ ۳

به خون خویش چو فرهاد می کند بازی
ز عشق آن لب شکرفشان شیرین، دل ۴

در آرزوی خیال تو ساخت چندین جان
در انتظار جمال تو سوخت مسکین دل ۵

از آن زمان که نظر کرد و عارض تو بدید
نمی کند نظری سوی ماه و پروین، دل ۶

ز عشق روی تو چون حیدر پریشان حال
به خون خویش کند روی خویش رنگین دل ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۰ - و له ایضا
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۲ - و له ایضا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.