هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و وصال معشوق سخن می‌گوید. او خود را پروانه‌ای می‌داند که به دور شمع روی معشوق می‌گردد و از درد عشق و فنا شدن در آن سخن می‌گوید. شاعر عشق را گنجی پنهان می‌داند که تنها با فنا شدن در آن می‌توان به آن رسید و از این وصال به عنوان یک افسانه‌ی زیبا یاد می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۰۰ - شمع رویت را دلم پروانه‌ای است

شمع رویت را دلم پروانه‌ای است
لیک عقل از عشق چون بیگانه‌ای است ۱

پرزنان در پیش شمع روی تو
جان ناپروای من پروانه‌ای است ۲

بر سر موی است جان کز دیرگاه
یک سر موی توام در شانه‌ای است ۳

زلف تو زنار خواهم کرد از آنک
هر شکن از زلف تو بتخانه‌ای است ۴

واندران بتخانه درد عشق را
جان خون آلود من پیمانه‌ای است ۵

وصل تو گنجی است پنهان از همه
هر که گوید یافتم دیوانه‌ای است ۶

در خرابات خرابی می‌روم
زانکه گر گنجی است در ویرانه‌ای است ۷

مرغ آدم دانهٔ وصل تو جست
لاجرم در بند دام از دانه‌ای است ۸

خفته‌ای کز وصل تو گوید سخن
خواب خوش بادش که خوش افسانه‌ای است ۹

وصلت آن کس یافت کز خود شد فنا
هر که فانی شد ز خود مردانه‌ای است ۱۰

گر مرا در عشق خود فانی کنی
باقیت بر جان من شکرانه‌ای است ۱۱

بیدقی عطار در عشق تو راند
گر به فرزینی رسد فرزانه‌ای است ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۶۸۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۹۹ - نور ایمان از بیاض روی اوست
گوهر بعدی:غزل ۱۰۱ - گر جمله تویی همه جهان چیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.