هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و فراق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ چیز به اندازه وصال معشوق ارزشمند نیست. او از فقر و نیاز خود می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی یک نگاه معشوق برایش کافی است. شاعر همچنین از عشق و فداکاری در راه معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که هیچ گنجی به اندازه حضور معشوق ارزش ندارد.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۰۹ - از تو کارم همچو زر بایست نیست

از تو کارم همچو زر بایست نیست
وز وصال تو خبر بایست نیست ۱

تا کی آخر از فراقت کار من
با وصالت به بتر بایست نیست ۲

تا بگریم در فراقت زار زار
عالمی خون جگر بایست نیست ۳

چون بدادم دل به تو بر یک نظر
در منت به زین نظر بایست نیست ۴

چون شکر داری بسی با عاشقان
یک سخن همچون شکر بایست نیست ۵

من ز سر تا پای فقر و فاقه‌ام
من تو را خود هیچ در بایست نیست ۶

چون درآیی از درم بهر نثار
عالمی پر گنج زر بایست نیست ۷

چون بدیدم دلشده عطار را
بر کف پای تو سر بایست نیست ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۸ - دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۱۰ - ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.