هوش مصنوعی: این متن شعری است که از عشق و مستی ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر از عشق به عنوان می‌ی یاد می‌کند که او را مست کرده و از هستی خود بی‌خبر ساخته است. او از دلسوختگی و بی‌خبری از خود و دیگران می‌گوید و بیان می‌کند که در بادیهٔ عشق، نه نقصانی وجود دارد و نه کمالی. شاعر از عشق به معشوق خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که حاضر است جان خود را در راه او فدا کند. در نهایت، شاعر از غرق شدن در غم و عشق معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که دلش دیگر دل نیست و سرش دیگر سر نیست.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۱۱۱ - از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست

از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست
مستم ز می عشق و چو من مست دگر نیست ۱

در جشن می عشق که خون جگرم ریخت
نقل من دلسوخته جز خون جگر نیست ۲

مستان می‌عشق درین بادیه رفتند
من ماندم و از ماندن من نیز اثر نیست ۳

در بادیهٔ عشق نه نقصان نه کمال است
چون من دو جهان خلق اگر هست و اگر نیست ۴

گویند برو تا به درش برگذری بوک
هیهات که گر باد شوم روی گذر نیست ۵

زین پیش دلی بود مرا عاشق و امروز
جز بی‌خبریم از دل خود هیچ خبر نیست ۶

جانا اگرم در سر کار تو رود جان
از دادن صد جان دگرم بیم خطر نیست ۷

در دامن تو دست کسی می‌زند ای دوست
کو در ره سودای تو با دامن تر نیست ۸

دانی که چه خواهم من دلسوخته از تو
خواهم که نخواهم، دگرم هیچ نظر نیست ۹

عطار چنان غرق غمت شد که دلش را
یک دم دل دل نیست زمانی سر سر نیست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۷۳۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۰ - ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۱۲ - دل خون شد از توام خبر نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.