هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای فراوانی که متحمل شده است سخن میگوید. او از اشکهای بیپایان، غمهای عمیق، و بلایایی که بر سرش آمده، مینالد. زندگیاش پر از سختی و ناامیدی است و احساس میکند که عمرش به پایان رسیده و هیچ امیدی به بهبودی ندارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، موضوعات غمانگیز و رنجآلود ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و ناراحتکننده باشد.
غزل ۱۲۵ - درد دل من از حد و اندازه درگذشت
درد دل من از حد و اندازه درگذشت
از بس که اشک ریختم آبم ز سر گذشت ۱
پایم ز دست واقعه در قیر غم گرفت
کارم ز جور حادثه از دست درگذشت ۲
بر روی من چو بر جگر من نماند آب
بس سیلهای خون که ز خون جگر گذشت ۳
هر شب ز جور چرخ بلایی دگر رسید
هر دم ز روز عمر به دردی دگر گذشت ۴
خواب و خورم نماند و گر قصه گویمت
زان غصهها که بر من بی خواب و خور گذشت ۵
اشکم به قعر سینهٔ ماهی فرو رسید
آهم از روی آینهٔ ماه درگذشت ۶
در بر گرفت جان مرا تیر غم چنانک
پیکان به جان رسید وز جان تا به بر گذشت ۷
بر جان من که رنج و بلایی ندیده بود
چندین بلا و رنج ز دردم بدر گذشت ۸
بر عمر من اجل چو سحرگاه شام خورد
زان شام آفتاب من اندر سحر گذشت ۹
عطار چون که سایهٔ عزت بر او نماند
چون سایهای ز خواری خود در به در گذشت ۱۰
از بس که اشک ریختم آبم ز سر گذشت ۱
پایم ز دست واقعه در قیر غم گرفت
کارم ز جور حادثه از دست درگذشت ۲
بر روی من چو بر جگر من نماند آب
بس سیلهای خون که ز خون جگر گذشت ۳
هر شب ز جور چرخ بلایی دگر رسید
هر دم ز روز عمر به دردی دگر گذشت ۴
خواب و خورم نماند و گر قصه گویمت
زان غصهها که بر من بی خواب و خور گذشت ۵
اشکم به قعر سینهٔ ماهی فرو رسید
آهم از روی آینهٔ ماه درگذشت ۶
در بر گرفت جان مرا تیر غم چنانک
پیکان به جان رسید وز جان تا به بر گذشت ۷
بر جان من که رنج و بلایی ندیده بود
چندین بلا و رنج ز دردم بدر گذشت ۸
بر عمر من اجل چو سحرگاه شام خورد
زان شام آفتاب من اندر سحر گذشت ۹
عطار چون که سایهٔ عزت بر او نماند
چون سایهای ز خواری خود در به در گذشت ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲۴ - تاب روی تو آفتاب نداشت
گوهر بعدی:غزل ۱۲۶ - در عشق تو عقل سرنگون گشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.