هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از عطار نیشابوری است که در آن شاعر از عشق و فداکاری در راه معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق و فداکاری در راه معشوق آنقدر بزرگ است که نمی‌توان آن را با زبان توصیف کرد و حتی جان دادن در این راه نیز ارزشی ندارد. شاعر از ناتوانی خود در بیان احساساتش و از بزرگی معشوق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ چیزی در برابر عشق معشوق ارزش ندارد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فداکاری و عشق الهی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۱۵۳ - شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد

شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد
وز میم دهان تو نشان می‌نتوان داد ۱

میم است دهان تو و مویی است میانت
کی را خبر موی میان می‌نتوان داد ۲

دل خواسته‌ای و رقم کفر کشم من
بر هر که گمان برد که جان می‌نتوان داد ۳

گر پیش رخت جان ندهم آن نه ز بخل است
در خورد رخت نیست از آن می‌نتوان داد ۴

یک جان چه بود کافرم ار پیش تو صد جان
انگشت زنان رقص کنان می‌نتوان داد ۵

سگ به بود از من اگر از بهر سگت جان
آزاد به یک پارهٔ نان می‌نتوان داد ۶

داد ره عشق تو چنان کآرزویم هست
عمرم شد و یک لحظه چنان می‌نتوان داد ۷

جانا چو بلای تو به‌ارزد به جهانی
خود را ز بلای تو امان می‌نتوان داد ۸

گفتم که ز من جان بستان یک شکرم ده
گفتی شکر من به زبان می‌نتوان داد ۹

چون نیست دهانم که شکر زو به در آید
کس را به شکر هیچ دهان می‌نتوان داد ۱۰

خود طالع عطار چه چیز است که او را
یک بوسه نه پیدا و نه نهان می‌نتوان داد ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۶۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۲ - چون لعل توام هزار جان داد
گوهر بعدی:غزل ۱۵۴ - پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.