هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه و اجتماعی می‌پردازد. شاعر از بی‌تفاوتی دیگران نسبت به دردهایش شکایت دارد و از عشق نافرجام و ظلم و ستم در جامعه می‌نالد. او از سوختن در آتش عشق و محنت‌های زندگی سخن می‌گوید و از بی‌عدالتی و نابرابری اجتماعی انتقاد می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و اجتماعی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌های زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند انتقاد از ظلم و نابرابری ممکن است برای سنین پایین‌تر سنگین باشد.

شماره ۱۲۱ - دلت به حال دل ما چرا نمی سوزد

دلت به حال دل ما چرا نمی سوزد
بسوزد آن که دلش بهر ما نمی سوزد ۱

ز سوز اهل محبت کجا شود آگاه
چو شمع آن که ز سر تا به پا نمی سوزد ۲

در این محیط غم افزا گمان مدار که هست
کسی که ز آتش جور و جفا نمی سوزد ۳

ز دود آه ستم دیدگان سوخته دل
به حیرتم که چرا این بنا نمی سوزد ۴

بگو به کارگر و عیب کارفرما بین
هر آن که گفت که فقر از غنا نمی سوزد ۵

غریق بحر فنا ای خدا شدیم و هنوز
برای ما دل این ناخدا نمی سوزد ۶

ز تندباد حوادث ز بس که شد خاموش
چراغ عمر من بینوا نمی سوزد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۲۰ - چو مهربان مه من جلوه بی نقاب کند
گوهر بعدی:شماره ۱۲۲ - طوطی که چو من شهره به شیرین سخنی بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.