هوش مصنوعی: این متن بیانگر درد و رنج عشق نافرجام و بی‌پاسخ است. شاعر از عشقی می‌گوید که نه تنها درمانی برای دردش نداشته، بلکه باعث رنج بیشتر و سردرگمی او شده است. او از ناتوانی در رسیدن به معشوق و بی‌پایان بودن این راه سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که حتی گذشت زمان نیز نتوانسته این درد را تسکین دهد.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، مفاهیم انتزاعی و فلسفی موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۱۹۴ - درد من از عشق تو درمان نبرد

درد من از عشق تو درمان نبرد
زانکه دلم خون شد و فرمان نبرد ۱

دل که به جان آمدهٔ درد توست
درد بسی برد که درمان نبرد ۲

جان نبرم از تو من خسته‌دل
کانکه به تو داد دل او جان نبرد ۳

هر که پریشان نشد از زلف تو
بویی از آن زلف پریشان نبرد ۴

تا به ابد گمره جاوید ماند
هر که به تو راه ز پیشان نبرد ۵

پاک‌بری تا دو جهان در نباخت
آنچه که می‌جست ز تو آن نبرد ۶

پاک توان باخت درین ره که کس
دست درین راه به دستان نبرد ۷

گرچه به سر گشت فلک قرن‌ها
یک نفس این راه به پایان نبرد ۸

چرخ چو از خویش نیامد به سر
واقعهٔ عشق تو پی زان نبرد ۹

کی ببرم وصل تو دست تهی
هیچ ملخ ملک سلیمان نبرد ۱۰

آه که اندر ظلمات جهان
مرده‌دلی چشمهٔ حیوان نبرد ۱۱

تا که نشد مات فرید از دو کون
نرد غم عشق تو آسان نبرد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۶۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۹۳ - نام وصلش به زبان نتوان برد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۵ - هرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمی‌برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.