هوش مصنوعی:
شاعر در این متن به یاد روزهای گذشته میافتد که در کنار یاران و در میخانه با شادی و مستی سپری میکرد. او از عشق و آرزوهایش سخن میگوید و از دردها و رنجهای عشق که او را پژمرده کرده است. همچنین، از مرگ معشوق و آرزوی دیدن او یاد میکند.
رده سنی:
18+
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، حسرت، و اشاره به مصرف شراب است که برای مخاطبان جوانتر ممکن است نامناسب یا نامفهوم باشد. همچنین، پرداختن به موضوع مرگ و فراق نیاز به درک و بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۵۴ - یاد باد آن شب که جا بر خاک کوئی داشتیم
یاد باد آن شب که جا بر خاک کوئی داشتیم
تا سحر از آتش دل آبروئی داشتیم ۱
خرم آن روزی که در میخانه با میخوارگان
تا به شب از نشئه می،های و هوئی داشتیم ۲
سیل می از کوهسار خم به شهر افتاد دوش
کاشکی ما هم به دوش خود سبوئی داشتیم ۳
بود اینم از برای دیدن معشوق مرگ
در تمام زندگی گر آرزوئی داشتیم ۴
داغ و درد گلرخان پژمرده و خوارم نمود
ورنه ما هم روزگاری رنگ و بوئی داشتیم ۵
تا سحر از آتش دل آبروئی داشتیم ۱
خرم آن روزی که در میخانه با میخوارگان
تا به شب از نشئه می،های و هوئی داشتیم ۲
سیل می از کوهسار خم به شهر افتاد دوش
کاشکی ما هم به دوش خود سبوئی داشتیم ۳
بود اینم از برای دیدن معشوق مرگ
در تمام زندگی گر آرزوئی داشتیم ۴
داغ و درد گلرخان پژمرده و خوارم نمود
ورنه ما هم روزگاری رنگ و بوئی داشتیم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۳ - به کوی ناامیدی شمع آسا محفلی دارم
گوهر بعدی:شماره ۱۵۵ - گر برخی جانان من دلداده نبودم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.