هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غم و تنهایی عمیق خود میگوید و بیان میکند که با وجود دشمنی اطرافیان، از دوست خود نمیترسد. او از نابودی بنیاد هستی توسط آتش غم سخن میگوید و خود را پاکباز در عشق میداند. همچنین، شاعر احساس میکند که جهان برایش مانند قفس شده و آرزوی پرواز در آسمانها را دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۵۷ - روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارم
همچو صبح از دست غم هر شب گریبان چاک دارم ۱
من تن تنها و خلقی دشمن جانند، اما
دوست چون شد دوست با من کی ز دشمن باک دارم ۲
آتش غم داد بر باد فنا بنیاد هستی
اینک از آن شعله در چشم آب و بر سر خاک دارم ۳
پاکبازم در قمار عشق هر چند، ای حریفان
پیش پاکان دامنی با پاک بازی پاک دارم ۴
شش جهت از چار سو شد چون قفس بر طایر دل
این دو روز عمر عزم سیر نه افلاک دارم ۵
همچو صبح از دست غم هر شب گریبان چاک دارم ۱
من تن تنها و خلقی دشمن جانند، اما
دوست چون شد دوست با من کی ز دشمن باک دارم ۲
آتش غم داد بر باد فنا بنیاد هستی
اینک از آن شعله در چشم آب و بر سر خاک دارم ۳
پاکبازم در قمار عشق هر چند، ای حریفان
پیش پاکان دامنی با پاک بازی پاک دارم ۴
شش جهت از چار سو شد چون قفس بر طایر دل
این دو روز عمر عزم سیر نه افلاک دارم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۶ - موبمو شرح غمت روزی که با دل گفته ایم
گوهر بعدی:شماره ۱۵۸ - ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.